••

••
ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت...
به خنده گفت: که حافظ برو، که پای تو بست؟؟؟
------
دیدگاه ها (۱)

••ظاهر آراسته ام در هوس وصل ولیمن پریشان تر آنم که تو میپندا...

٠هرگز نگویم ز کَرَم دست مرا بگیر...عمری گرفته ای، مبادا رها ...

•••من که از چشمان تو افتاده ام، دیگر چه سود...کل واحد های تر...

•گلو را صاف کردم تا نبینی غصه هایم رافقط بعد از تو با بغضم گ...

───دل پریشانم؛که از بابم نمی‌آید ───_______صدا.....عمه، بابا...

پای تو که در میان باشه ...تمام جملات و شعرهای عاشقانه تکراری...

گفتم آه از دل دیوانه ایحافظ به توزیر لب خند زنان گفت که دیوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط