پارت ۲|بازی بدون بازگشت

پارت ۲|بازی بدون بازگشت

هنوز داشتن قدم میزدن که تهیونگ وایستاد
تهیونگ:اگه بامن آشنا بشی نمیتونی پشیمون بشی
کوک:چرا باید پشیمون بشم؟
ته:همینطوری
کوک خندید:تو خیلی عجیبی
ته بهش نگاه کرد:عادت میکنی
هردو خندیدن و از پارک خارج شدن.
کوک:چرا گفتی اگه باهات آشنا بشم شاید پشیمون بشم
ته:چون هرکسی نمیتونه بامن کنار بیاد
کوک با تعجب نگاهش کرد:یعنی هیچ دوستی نداری؟
ته:راستش نه
کوک با عجله:یعنی چی چرا؟
ته:دیگه زیادی داری بازجویی میکنی
کوک:خب من فقط کنجکاوم
ته:خب نباش
کوک:این یعنی نمیگی؟
ته خندید:چرا فقط نصفش
خب تو الان تو بازیه منی
هرکسی تو بازی من دووم نمیاره
تو مطمئنی میخوای تو بازی من باشی؟
کوک دستش را جلو اورد:آره
ته:همین! آره؟
کوک:خب میخوام بدونم چجور آدمی هستی این عجیبه؟
ته:نه ولش فعلا بیا بریم یک چیزی بخوریم
کوک:باشه
زیاد طول نکشید که به یک رستوران قدیمی رسیدن
هردو وارد شدن
این قانون اول بازی بود که لو میرفت...
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

پارت ۳|بازی بدون بازگشت ته:چی میخوریکوک:هرچی بخوریته به سمت ...

پارت ۴/بازی بدون بازگشتچند تا بوق...جین:الو؟ ته تویی؟ته:تعجب...

پارت ۱/بازی بدون بازگشتهوا ابری بود. تهیونگ با هودی سیاهش دا...

رمان جدیدژانر: عاشقانه،درام،رازآلودشیپ تهکوکبا خشم از صندلی ...

شاگرد لوس من

درود اومدم کسیو معرفی کنم ک: ریلترین تهیونگه! صداشو خدا بوسی...

درود اومدم کسیو معرفی کنم ک: ریلترین تهیونگه! صداشو خدا بوسی...

درود اومدم کسیو معرفی کنم ک: ریلترین تهیونگه! صداشو خدا بوسی...

درود اومدم کسیو معرفی کنم ک: ریلترین تهیونگه! صداشو خدا بوسی...

درود اومدم کسیو معرفی کنم ک: ریلترین تهیونگه! صداشو خدا بوسی...

درود اومدم کسیو معرفی کنم ک: ریلترین تهیونگه! صداشو خدا بوسی...

درود اومدم کسیو معرفی کنم ک: ریلترین تهیونگه! صداشو خدا بوسی...

درود اومدم کسیو معرفی کنم ک: ریلترین تهیونگه! صداشو خدا بوسی...

درود اومدم کسیو معرفی کنم ک: ریلترین تهیونگه! صداشو خدا بوسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط