فراموشی نمی آورند

فراموشی نمی آورند
این سپیدهای کوچک لعنتی
هر چه هم که تعدادشان
را زیادتر کنی
فراموشی نمی آورند
اینکه مثلن هیچ اسمی
دلت را نلرزاند
اینکه به خاطر نیاوری این
اسم کوچک
چند بار در روز از دهانت
می چکیده
و چند جانم بر گونه هایت می نشانده است
یا مثلن به یادت نیاید این
چشمها را
آخرین بار در کدام کافه به قهوه ی ترک تشبیه کرده ای!
نه، فراموشی نمی آورند
به خوابت نمی برند
پیش از آن که هزار خاطره پشت پلکهایت رژه رود
پاک نمی کنند از خیابان
حافظه ات
رد پاهای مسافری را
که با برف اسفند رسید
اجاق کور شاعرانگی ات را
روشن کرد
و با اولین بهار به پاییز
خاطره ها کوچید
بی آنکه حتی نام کوچکش
پرستو باشد!
نه
این قرص های سفید لعنتی
فراموشی نمی آورند
تا هنوز
دلت به دروغی به نام امید
قرص است
که ته هر فنجان قهوه ات
می گوید:
بر می گردد!
دیدگاه ها (۹)

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

وقتی باران بند آمدباران از صبح می‌بارید.ات کنار پنجرهٔ کافه ...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

قسمت ۲۸ — «صدایی از پنج سال قبل» 🖤ات هنوز گوشی را کنار گوشش ...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎 🧸🎧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «چرا هی بهش فکر می‌ک...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱ اگر کسی از بیرون به رابطه‌ی لیا و نام...

‏بنده در حال حاضر تمام "نا" ها هستم.‏ناراحت، ناکافی، نادرست،...

پارت ۳۰ | پایانِ سایه‌ها 🌙❤️سه سال بعد...صدای خنده‌ی بچه‌ها ...

عشق یک طرفه پارت ۱۰ویو اتصدای زنگ در مثل تازیانه روی اعصابم ...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟷 | اولین نتسئول، ساعت ۷:۱۵ صبح.صدای رفت‌وآمد ماش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط