P̵̩͗̊̃̿̈́̀͊͜a̸͇̲͕̝̜̬͆r̷͎̼̒̀̀̾̚̚͜t̴̠̪̎͛͛͆̄͗̐ ̴̰̣͇̥̪̰́͒͌͝3̶̃

P̵̩͗̊̃̿̈́̀͊͜a̸͇̲͕̝̜̬͆r̷͎̼̒̀̀̾̚̚͜t̴̠̪̎͛͛͆̄͗̐ ̴̰̣͇̥̪̰́͒͌͝3̶̡͎͉̰͇͉̃̓̊̃̍̒͘̕6̷̢̯͇͋̄̽̄̐.

از کنار تابلو رد شدم، ولی نگاهم هنوز روش مونده بود. انگار خودش داشت تعقیبم می‌کرد، نه من اون رو.

رفتم توی اتاقم، در رو بستم. کتاب هنوز توی آستینم پنهون بود. نشستم روی زمین، تکیه دادم به تخت. چراغ مطالعه رو روشن کردم، ولی نوری که می‌تابید، بیشتر از اینکه آروم‌کننده باشه، تند و بی‌رحم بود. مثل کسی که داره وادارت می‌کنه رو دروغ‌هات تمرکز کنی.

کتاب رو بیرون آوردم.

«Lettere mai spedite.»

صفحاتش پر از جمله‌های ایتالیایی بود. نه ترجمه، نه توضیح. فقط متن. متن‌هایی که قرار نبود هیچ‌وقت خونده بشن، ولی حالا… تنها راه من بودن.

شروع کردم کلمه‌ها رو تکرار کردن، یکی‌یکی. با صدای آروم، انگار که بخوام ذهنم رو شرطی کنم:

— Non sempre chi guarda, vuole essere visto...

هر جمله مثل یه قفل بود. یه رمز. و فقط یه کلید می‌تونست بازش کنه. زبان.

زبان چیزی بود که همیشه فکر می‌کردم بلدم. اسپانیایی، انگلیسی… کافی بودن. ولی حالا، بین من و حقیقت… یه مرز لعنتی از کلمات ناآشنا کشیده شده بود. ایتالیایی. زبانی که نمی‌فهمیدم، ولی انگار منو بهتر از خودم می‌شناخت.

بلند شدم. رفتم سراغ قفسه‌ی خودم. دنبال چی می‌گشتم؟ نمی‌دونستم. شاید یه دیکشنری، یه کتاب راهنما، یه چیزی که ترجمه کنه. چیزی که کمکم کنه این کابوس بی‌زبان رو بفهمم.

و بالاخره، یه کتاب پیدا کردم. رو جلدش نوشته بود:

"Impara l’italiano – Guida per principianti"
«ایتالیایی یاد بگیر – راهنمای مبتدیان»

کتاب خاک‌گرفته بود، ولی مشخص بود استفاده‌شده‌ست. شاید مال یکی دیگه از ساکن‌های قدیمی این‌جا. شاید هم... جئون؟ یا حتی اون دختری که دیگه نیست.

بازش کردم. فصل اول: تلفظ. فصل دوم: افعال پایه.

شروع کردم خوندن. زیرلب تکرار کردم:

— Io sono... Tu sei... Lui è...

کلمات توی ذهنم نچسب بودن، ولی مجبور بودم. باید هر کاری می‌کردم که این نامه‌ها، این تابلو، این سایه‌ها... برام قابل ترجمه بشن.

رفتم سراغ اولین نامه توی کتاب. با دیکشنری کنارم، شروع کردم جمله‌به‌جمله ترجمه کردن.

اما وقتی به سومین خط رسیدم، یه چیزی توی وجودم یخ زد.

"Ti vedo ogni notte. Ma non mi avvicino. Non posso."
«هر شب می‌بینمت. اما نزدیک نمی‌شم. نمی‌تونم.»

نمی‌دونم چرا، ولی این جمله رو انگار شنیده بودم. نه روی کاغذ… توی خواب؟ یا شاید هم… یه‌بار کسی آروم، پشت در، زمزمه‌ش کرده بود؟

قلبم دوباره تند زد.

هرچه بیشتر می‌خوندم، بیشتر مطمئن می‌شدم.

این فقط یه کتاب نبود.

یه اعتراف بود.

و من… باید تا تهش می‌رفتم.

ساعت‌ها گذشته بود. نمی‌دونم چقدر. فقط می‌دونم وقتی به اتاقم برگشتم، انگار اون کتاب توی آستینم داشت می‌سوخت. گذاشتمش زیر بالش، نه برای قایم‌کردن… برای آروم کردن ذهنم.


اما مغزم آروم نمی‌شد.

اون جمله‌ها، اون کلمات ایتالیایی، داشتن توی سرم می‌چرخیدن. مثل یه صدای مبهم، یه زمزمه از گذشته‌ای که انگار به من هم مربوط می‌شد.
دیگه مطمئن بودم که اون یادداشتا، اون سایه، اون در بسته… فقط اتفاق نبودن. یه طرح بود. یه رد پا.

و من باید دنبالش می‌رفتم.

دوباره یواشکی به کتاب‌خونه برگشتم. اما نه برای همون کتاب. این‌بار دنبال یه چیز دیگه بودم.

یه واژه‌نامه. یه کتاب آموزش ایتالیایی. هر چیزی که بتونه این زبونِ غریبه رو برام باز کنه.

رفتم سراغ قفسه‌ی بالایی، همون جایی که دفعه ی اول جدی نگاش نکرده بودم. چند تا کتاب قطور، چندتا جزوه‌ی خاک‌خورده… و بالاخره یه چیزی پیدا کردم.

"Italiano per stranieri"
(ایتالیایی برای غریبه‌ها)

لبم گزید. یه‌جورایی، این عنوان هم خودش کافی بود. غریبه بودن… من، اون، همه‌مون.

کتابو کشیدم بیرون. گرد و خاکش توی نور غبارآلود صبح پخش شد. قلبم تند می‌زد. نشستم کف همون‌جا. نه صندلی، نه میز. فقط من بودم و این زبون مرموز که حالا دیگه راهِ فهمیدن شده بود.

شروع کردم به ورق‌زدن.

"Come ti chiami?"
اسم تو چیه؟

نه… نمی‌خواستم شروع کنم با سلام‌و‌احوال‌پرسی. دنبال ساختارها بودم. دنبال کلماتِ تکرارشده تو نامه‌ها. دنبال جمله‌هایی که بتونم باهاشون یه سرنخ پیدا کنم.

چند صفحه جلو رفتم… و بالاخره یه چیز آشنا دیدم.

"Mai" — هیچ‌وقت.
همونی که تو عنوان کتاب هم بود.

"Lettere mai spedite"
نامه‌های هرگز ارسال‌شده.

لبم لرزید. شاید خنده‌م گرفته بود. یا شاید داشتم از شدت سردرگمی لبخند می‌زدم.
ولی این فقط شروع بود.

شروعِ یه چیزی بزرگ‌تر.

شاید… شروع فهمیدن خودم.
و شاید اصلا نمی‌دونستم بعد فهمیدم اینا چی در انتظارمه....


(پارت جدید ...
دیگه مثل قبل نمیتونم پارت بزارم
امیدوارم درک کنید..)
دیدگاه ها (۱۱)

ادامه پارت ۱۶

Destiny part 10

بعضی آهنگ‌ها فقط شنیده نمی‌شن، حس می‌شن؛ انگار هر نتش بخشی ا...

پارت دوم معرفی کتاب زرد پوست: از همون بعد فارغ‌التحصیلی با ن...

پارت ۵۸

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت - 𝆏۱۱●•_شرلوک هلمز_هنوز همون‌جا ...

پارت سوم شروعی دوباره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط