عشق من
عشق من
p31
رسیدم جلو در خونه لیا
نیاز داشتم باهاش حرف بزنم یکم خودمو تخلیه کنم
زنگشو زدم که طولی نکشید درو باز کرد
لیا:ا.ت چه عجب دختر از اینطرفا
بدون هیچ حرفی رفتم بغلش
لیا:خوبی چی شده
ا.ت:لیا حالم اصلا خوب نیست اصلا
لیا:چرا دختر چی شده تعریف کنن ببینم
از بغلش امدم بیرون
ا.ت:جلو در نمیشه که نمیخوای ببریم تو
لیا:اخه ببخشید بیا تو
باهم رفتیم داخل
لیا:بشین برم برات خردنی بیارم
ا.ت:نیازی نیست
لیا:دهنتو ببند ازت نظر نخواستم که
رفتم اشپزخونه نشستم روکاناپه همش خیره به کیف دستیم بودم به حدی رسیدم که خوب و بدو دیگه تشخیص نمیدم نمیدونم چی خوبه چی بد
لیا:به چی خیره شدی مثل دیونه ها
ا.ت:هیچی
لیا:از وقتی رفتی اصلا یادی از ما نکردی میدونی چقدر نگرانت شدم
ا.ت:معذرت میخوام
لیا:ایشششش تعریف کنن ببینم چی شده
همه چیو براش تعریف کردم از ریز تا درشت هر اتفاقی که از روز اول برام افتاد تا الان
لیا:چی ا.ت من من واقعا حرفی پیدا نمیکنم
ا.ت:میدونم *با خنده اروم
لیا:متاسفم من اون مرتیکه رو میکشم دوس دارم خفش کنم
ا.ت:دیگه ارزش نداره
لیا:ا.ت
ا.ت:اهم
لیا:مطمعنی
ا.ت:از چی
لیا:از اینکه میخوای اینو بدی به جونگهیون
ا.ت:نمیدونم واقعن نمیدونم انگار بین دوراهی گیر کردم این عذابم میده
لیا:پس کوک چی ا.ت نمیخوام ناراحت بشی با این چیزایی که تو گفتی نکنه جونگکوک همون....
ا.ت:کافیه لیا معلومه که نه این غیر ممکنه
لیا:از کجا میدونی
ا.ت:کوک من این طوری نبود کوک من خیلی مهربون بود ازارش به مورچم نمیرسید
لیا:ا.ت از روش ۱۲سال گذشته کم نیست هر ادمیو تغییر میده
ا.ت: بسه بسه نمیخوام بشنوم امکان نداره فقط یه تشابحه همین
لیا:بعدن به حرفم میرسی الان هرجور راحتی
سرمو بین دستام گرفتم سرم داشت سوت میکشید سرم گیج میرفت
لیا:حالت خوبه
ا.ت:ا ا اره خوبمم
لیا: جونگ کوک اگه بفهمه چیکار کردی چی گفتی مافیاست اگه پیدات کنه چی
ا.ت:به اینجاهاش فکر نکردم خودم به اندازه کافی ذهنم درگیر هست حالا اینم اضافی شد لیا واقعن من نمیکشم حس میکنم دیگه ته خطم حس میکنم الانه که قلبم از تپش بیوفته قلبم درد میکنه
لیا:دوست قشنگ من
لیا:ا.ت چیزی میگم اما عصبی نشو ها
ا.ت:اوففففف باز چیه بگو ببینم
لیا:نکنه تو عاشق جونگ کوک شدی
یادت نره حمایت کنی قشنگم🎀
p31
رسیدم جلو در خونه لیا
نیاز داشتم باهاش حرف بزنم یکم خودمو تخلیه کنم
زنگشو زدم که طولی نکشید درو باز کرد
لیا:ا.ت چه عجب دختر از اینطرفا
بدون هیچ حرفی رفتم بغلش
لیا:خوبی چی شده
ا.ت:لیا حالم اصلا خوب نیست اصلا
لیا:چرا دختر چی شده تعریف کنن ببینم
از بغلش امدم بیرون
ا.ت:جلو در نمیشه که نمیخوای ببریم تو
لیا:اخه ببخشید بیا تو
باهم رفتیم داخل
لیا:بشین برم برات خردنی بیارم
ا.ت:نیازی نیست
لیا:دهنتو ببند ازت نظر نخواستم که
رفتم اشپزخونه نشستم روکاناپه همش خیره به کیف دستیم بودم به حدی رسیدم که خوب و بدو دیگه تشخیص نمیدم نمیدونم چی خوبه چی بد
لیا:به چی خیره شدی مثل دیونه ها
ا.ت:هیچی
لیا:از وقتی رفتی اصلا یادی از ما نکردی میدونی چقدر نگرانت شدم
ا.ت:معذرت میخوام
لیا:ایشششش تعریف کنن ببینم چی شده
همه چیو براش تعریف کردم از ریز تا درشت هر اتفاقی که از روز اول برام افتاد تا الان
لیا:چی ا.ت من من واقعا حرفی پیدا نمیکنم
ا.ت:میدونم *با خنده اروم
لیا:متاسفم من اون مرتیکه رو میکشم دوس دارم خفش کنم
ا.ت:دیگه ارزش نداره
لیا:ا.ت
ا.ت:اهم
لیا:مطمعنی
ا.ت:از چی
لیا:از اینکه میخوای اینو بدی به جونگهیون
ا.ت:نمیدونم واقعن نمیدونم انگار بین دوراهی گیر کردم این عذابم میده
لیا:پس کوک چی ا.ت نمیخوام ناراحت بشی با این چیزایی که تو گفتی نکنه جونگکوک همون....
ا.ت:کافیه لیا معلومه که نه این غیر ممکنه
لیا:از کجا میدونی
ا.ت:کوک من این طوری نبود کوک من خیلی مهربون بود ازارش به مورچم نمیرسید
لیا:ا.ت از روش ۱۲سال گذشته کم نیست هر ادمیو تغییر میده
ا.ت: بسه بسه نمیخوام بشنوم امکان نداره فقط یه تشابحه همین
لیا:بعدن به حرفم میرسی الان هرجور راحتی
سرمو بین دستام گرفتم سرم داشت سوت میکشید سرم گیج میرفت
لیا:حالت خوبه
ا.ت:ا ا اره خوبمم
لیا: جونگ کوک اگه بفهمه چیکار کردی چی گفتی مافیاست اگه پیدات کنه چی
ا.ت:به اینجاهاش فکر نکردم خودم به اندازه کافی ذهنم درگیر هست حالا اینم اضافی شد لیا واقعن من نمیکشم حس میکنم دیگه ته خطم حس میکنم الانه که قلبم از تپش بیوفته قلبم درد میکنه
لیا:دوست قشنگ من
لیا:ا.ت چیزی میگم اما عصبی نشو ها
ا.ت:اوففففف باز چیه بگو ببینم
لیا:نکنه تو عاشق جونگ کوک شدی
یادت نره حمایت کنی قشنگم🎀
- ۳.۷k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط