*راز دل*

*راز دل*


ماه وش :
مستانه با ذوق گفت : چقدر عوض شدی
- واقعا
رفتم جلو آینه لبخند زدم خوشگل شده بودم یه آرایش ملایمم گفتم برام انجام بدن دم غروب بود برگشتیم خونه ماشین کیهان خونه بود انگار بیرون نرفته بود رفتیم داخل مامان داشت سالن پذیرای رو آماده می کرد به مستاگه گفتم میرم استراحت می کنم وآماده میشم تا وقتی که لازم شدبیام پایین رفتار کیهان برام اجیب بود چه زود دلخور وناراحت شد
منو باش می خواستم خودمو لوس کنم ازش اقرار دوست داشتن بگیرم بد اخلاق چه زودم می خواست از همه چیز دست بکشه
لباس رو در اوردم نگاه کردم قشنگ بود گذاشتمش رو صندلی و درازکشیدم رو تخت نمی دونم چطور خوابم برد
- ماه وش ...ماه وش
چشام باز کردم مستانه متحیر گفت : تو هنوز خوابی پاشو دختر عاقد اومده
- چی
مستانه : وای اگه کیهان بفهمه اون داره پایین خون خونشو می خوره تو راحت خوابیدی
- وای نمی دونم چطور شد خوابم برد
از تخت اومدم پایین موهام شونه زدم ولباسم پوشیدم یکم ارایشمو تمدید کردم خدا رو شکر کیهان خودش به عقلش می رسید لوازم آرایشی برام خریده بود
- کی اومده مگه
مستانه : دوستای کیهان خانوادشون نگار خونوادش نامزادش
آماده شده بودم یه شال انداختم دو سرم ورفتیم پایین اروم سلام کردم همه جواب دادن ‌ای وای کیهان بدجور اخم کرده بود نمی دونم پویا چی بهش گفت لبخند زد دیگه نگاهش نکردم عاقدم یه دفتر باهاش بود وداشت یه چیزای می نوشت بعدم اشاره کرد که بنشینیم
نشستیم نگار بهم لبخند زد وچشمکی زد خندم گرفت بعدم عاقد شروع کرد خوندن سیغه محرمیت رو خوندن وازم بله می خواست همون بار اول بله رو دادم رو لب همه لبخند بود حتا کیهان که حالا اخمش باز شده بود باید تلافیشو سرش در میاوردم کیهانم بله داد وبعدم اون دفتر رو امضا کردیم اسم هام رفته بود تو شناسنامه هم نگار شیطنت می کرد و می خندید حمید با خنده گفت : ببین نگار نازنینم عقد کرد وما هنوز نامزادیم
نگار : خوب عزیزم خودمون قراره عروسی کنیم
- ماه وش :
برگشتم به کیهان نگاه کردم اشاره کرد برم جلو رفتم کنارش جعبه ای حلقه ها رو از جیبش در آورد وبازش کرد بچه ها دست زدن کیهان حلقه های منو دستم کرد منم حلقه ای اونو دستش کردم
کیهان : نمی خوای سرتو بیاری بالا نگاهت کنم
- نچ
کیهان : خیلی خوب
رفتم پیش مستانه و نگار بعدم اونا رفتن به مامان کمک کنن کیهان نگاهم می کرد ولی من خودمو می زدم کوچه علی چپ میز شامم آماده شد وهمه رفتیم پشت میز نشستیم وبا ارامش شام خوردیم نگار شیطنت می کرد وداشت حرکات کیهان رو برای من اخبار می کرد منم خندم گرفته بود
- کافیه نگار زشته
دیدگاه ها (۴)

*راز دل*ماه وش:- کافیه نگار زشته بعد از شام تو سالن نشستیم و...

*راز دل*ماه وش :قهوه رو گذاشتم رو پاتختی چشاشو باز کردو نگام...

*راز دل*کیهان: زن عمو آب قند رو داد دست کیانا وگفت : حالا با...

*راز دل*کیهان : با ورودم به خونه ای عمو زن عمو متعجب بلند شد...

...

Party 24:Margaret:.....از پله ها اومدم پایین،الکساندر همینجو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط