....
....
آن بوسه ی آخر که گرفتم اثرش هست
بر روی لبم طعم غلیظ شکرش هست
تعبیر دل انگیز دل و یک بغل آغوش
در قهوه ی قاجاری چشم قجرش هست
خندید و غزل ریخت از آن خنده زیباش
با خنده غزل گفتن و کشتن نظرش هست
تا بازی ما حکم و ورق "آس" نگاهی ست
محکوم دلم با "کُت" و آخر خبرش هست
من عاشق خونین دل و او ظالم و افسوس
درگیر فقط.. شاید و امّا.. اگرش هست
آشفته ی چشمش شده ام داده ام از دست
آرام و قرارم به خدا تا شررش هست
او شاعره ی پنجه توانای هنرمند
رنجاندن این شاعر عاشق هنرش هست....
آن بوسه ی آخر که گرفتم اثرش هست
بر روی لبم طعم غلیظ شکرش هست
تعبیر دل انگیز دل و یک بغل آغوش
در قهوه ی قاجاری چشم قجرش هست
خندید و غزل ریخت از آن خنده زیباش
با خنده غزل گفتن و کشتن نظرش هست
تا بازی ما حکم و ورق "آس" نگاهی ست
محکوم دلم با "کُت" و آخر خبرش هست
من عاشق خونین دل و او ظالم و افسوس
درگیر فقط.. شاید و امّا.. اگرش هست
آشفته ی چشمش شده ام داده ام از دست
آرام و قرارم به خدا تا شررش هست
او شاعره ی پنجه توانای هنرمند
رنجاندن این شاعر عاشق هنرش هست....
- ۷۳۸
- ۲۴ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۰۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط