وقتی که"دار"م میزدند یک بغض بودُ آرزو

وقتی که"دار"م میزدند یک بغض بودُ آرزو

گفتم شود بار دگر با "او" شَوم من روبرو؟

گفتند دیشب تا سحر, پلکی به هم نگذاشته

زیرا طنابی بَهر تو, با دست خود می بافته
دیدگاه ها (۲)

#دلبرا دل میدهم تو دلدارم می شوی ؟عاشق زار تو میگردم تو یارم...

مادری که آرزوی پسر پنج‌ساله‌اش را باور نکردآنچه امروز بیش از...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

بعضی آدما رو نمیشه فقط دوست داشت…باید نشست و تماشاشون کرد،از...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

part.3# مرد_منپیتر، بیا دیگه… آهنگ جدید داره شروع میشه ها!من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط