زلف بر بــــاد مـــده تا ندهی بر بـــادم

زلف بر بــــاد مـــده تا ندهی بر بـــادم
نــاز بنیـــــاد مکن تــا نکنی بنیـــــادم

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سـر مکش تا نکشد سـر به فلک فریــادم

زلــف را حلقـه مکن تا نکنی در بنــــدم
طـــره را تـــاب مده تا ندهی بر بـــادم

یـــار بیگانه مشـو تا نبـــری از خویشم
غم اغیــار مخــور تـا نکنی ناشـــــادم
دیدگاه ها (۱۴)

دوست دارم با تو باشم عیب این خواهش کجاست؟باتو بودن ، شعر خوا...

پریشان تو ام هرچند می دانم نمی دانیچه حالی دارد ای گیسوکمند ...

کمین نشسته دلم در هوای آغوشتگله نمیکنم از آنچه شد فراموشتدلم...

بی تو مهتاب شبی در بغل پنجره مُردم و خودم را به غم انگیز تری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط