این سینه نیست، مرکز اجماع دردهاست

این سینه نیست، مرکز اجماع دردهاست

دیگر قدم خمیده تر از پیرمردهاست

 

قلبی شکسته ، قامت خسته ،  تمام من

این شهر بازمانده ی بعد از نبردهاست

 

جان می کند دلم، همه سر گرم می شوند

چون رقص تاس در وسط تخته نردهاست

 

طوفان بکن!  مرا بشکن!  دل نمی کنم

دریا تمام هستی دریا نوردهاست

 

جای گلایه نیست اگر درد می کشم

صد قرن آزگار ، همین رسم مردهاست...
دیدگاه ها (۳)

بااینکه از سرتاسر این شهر بیزارمشادم که در ویرانه قلبم تو را...

یا ما نمی فهمیم یا این ها نمی فهمنددیوانه ها چیزی از این دنی...

دوباره مثل تو بی اختیار می گریمو پا به پای هوای بهار می گریم...

سلام دوستان خوبم ، صبح همگی بخیر ... هفته ای پر از عشق و خوب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط