ظرف موردعلاقه مامانموشکوندم

ظرف موردعلاقه مامانموشکوندم

گفتم :ببخشید دستم خورد بهش افتاد،

قضابلا بود!

گفت باشه اشکال نداره!

.

.

.

فرداش ازحموم اومدم مامانم گفت

گوشیت اتفاقی پرت شد طرفه مانیتورت

بعدافتاد روی تبلتت

سه تاش باهم خوردشد!

تو که به قضابلا اعتقاد داری؟

نابودم کرد اصن
دیدگاه ها (۱۵)

تو را بدون نمایش نامه ت و را بدون تمرین تو را بدون حقوق ح...

ﺍﮔﻪ ﻣﺨﻔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺳﯿﺐ ﺯﻣﯿﻨﯽ ﺳﺮﺥ ﮐﺮﺩﻩ ﺗﻮﯼ ﻗﺴﻤﺖ ﻓﺮ ﺍﺟﺎﻕ ﮔﺎﺯ ُ ﻧﺪﯾ...

فرصت شناسي يه روز يه خانواده ثروتمند 3 تا دخترش و شوهر داده ...

مهمونی خطرناکپارت=20ویو ات:بعد از اینکه براش توضیح دادم جلو ...

رمان: گناه آبیp-2صبح با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار شدم.لباس...

بچها این پارتم توی کپشن میزارممپارت پانزدهم"ویو نیلسو"*منو ب...

part 2 _هوممم.. چی میگی.. این وقت شب موقع زنگ زدنه(عصبی و بی...

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

Novel panleo ♡ #part⁶³ ♡『 leoreza 』نگاه عاجزانه اش رو بهم دو...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط