نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینم

نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که می بینم

کسی انگار می خواهد ز من، تا با تو بنشینم

 

تن یخ کرده، آتش را که می بیند چه می خواهد؟

همانی را که می خواهم، ترا وقتی که میبینم

 

تو تنها می توانی آخرین درمان من باشی

و بی شک دیگران بیهوده می جویند تسکینم

 

تو آن شعری که من جایی نمی خوانم، که میترسم

 به جانت چشم زخم آید چو می گویند تحسینم

 

زبانم لال! اگر روزی نباشی، من چه خواهم کرد؟

چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟

 

نباشی تو اگر، ناباوران عشق می بینند

که این من، این من آرام، در مردن به جز اینم

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۲)

من زنده بودم اما انگار مرده بودماز بس که روزها را با شب شرمد...

در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست اینسان نمی یابی ز من ح...

قطره قطره اگر چه آب شدیم ابر بودیم و آفتاب شدیم ساخت ما را ه...

گاهی چنان  بدم  که  مبادا ببینیمحتّی  اگر به  دیده  رویا  بب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط