جلای چشم من از تو نشست وجود تو در من

جلای چشم من از تو نشست وجود تو در من
چه نعره ها که کشیدم از این نبود تو در من

خیال رفتن از این جان به دشت دل کردی!
حذر نکن تو از این درد گذاره ی ورود تو در من

هزار بار سرودم هزار بار هزار هزار ...
چه باند پهن و بزرگیست رگ فرود تو در من

تمام برگ گل و شب ، لطافت و عطرت
غروب دلهره بارت تب رکود تو در من
دیدگاه ها (۱)

روی "لبخندت" مکث کن... چند ثانیه فقطبیا جای ...

بس که زیبایی ، خدایی ماه کم آورده استخالقت هم حینِ خلقت " آه...

- ایــــن چـــیـــه ؟+ دِلــه مــــیــــشــــه بـــِـدیــــش...

روزگار غریبی است...نمڪدان را ڪه پر میڪنی توجهی به ریختن نمڪه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط