آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت

در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت



خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت



دل تنگش سر گل چیدن ازین باغ نداشت

قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت



مرغ دریا خبر از یک شب توفانی داشت

گشت و فریاد کشان بال به دریا زد و رفت



چه هوایی به سرش بود که با دست تهی

پشت پا بر هوس دولت دنیا زد و رفت



بس که اوضاع جهان در هم و ناموزون دید

قلم نسخ برین خط چلیپا زد و رفت



دل خورشیدی اش از ظلمت ما گشت ملول

چون شفق بال به بام شب یلدا زد و رفت



همنوای دل من بود به تنگام قفس

ناله ای در غم مرغان هم آوا زد و رفت
دیدگاه ها (۲۴)

در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرند...

کاش چون پاییز بودم............کاش چون پاییز بودمکاش چون پایی...

روز اول بی‌هوا قلب مرا دزدید و رفتروز دوم آمد و اسم مرا پرسی...

♠ ♠ :دوست دارم عاشقت باشم... نمی خواهی مرا؟پس چرا با غم تماش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط