ساز خود را کوک کن امشب پریشان خاطرم.......

ساز خود را کوک کن امشب پریشان خاطرم.......
زخمه بر جانم بزن تا پای جان هم حاضرم.......

نغمه غمناک تارت شور و حال دیگری است.......
فکر غم را هم نکن! در این موارد ماهرم!.......

باطنم دریای توفانی است با امواج بغض.......
گول چشمم را نخور بگذر تو هم از ظاهرم......

امشب از دیوانگی رنگ جنون دارد دلم.......
بین مجنون های عالم , گونه ای بس نادرم!

با همین ساز و همین ابیات جادو می کنم......
هرکه نشناسد مرا گوید که شاید ساحرم!

با زبان تارت اکنون صحبتی با من بکن.....
پاسخت را شعر می گویم کنارت شاعرم!

کارمان اخر به مستی می رسد از سوز عشق...
گرچه از خود بی خودم امشب پریشان خاطرم!!!!
دیدگاه ها (۱)

♥♥♥h-s-m♥♥♥تکرار همه چیز دنیا خسته کننده است اما دوستان خوب ...

دلت که آرام نباشد وبگیرد....خنده ها وخوشی هایتکه هیچ،بیخیالی...

.. از دل و دیده،گرامی تر هم آیا هست؟ دستآری، ز دل و دیده گرا...

بار باران که دلتنگم..مثال مرده بی رنگم ببار باران کمی آرام.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط