درخواست بسیار جالبیه این یک داستان کلاسیک با پیچ و تابه

درخواست بسیار جالبیه! این یک داستان کلاسیک با پیچ و تابه که همیشه خواننده رو جذب می‌کنه. برات یک وانشات از فلیکس قلدر که در نهایت عاشق می‌شه می‌نویسم.

***

## عنوان: خورشید در سایه‌ی قلدر

**شخصیت‌ها:**
* **فلیکس:** قدبلند، موهای پلاتینیوم، صورت پر از کک و مک‌های جذاب که او را بیشتر شبیه یک فرشته عصیانگر می‌کرد تا قلدر.
* **ا.ت:** دختری آرام، باهوش و همیشه در تلاش برای دیده نشدن.

***

راهروهای دبیرستان «سئول» برای ا.ت، همیشه شبیه یک مسیر پر از میدان مین بود که باید با نهایت دقت از آن عبور می‌کرد. و این میدان مین، نامش فلیکس بود.

فلیکس، با آن صدای عمیق و باریتونش، یکی از محبوب‌ترین و در عین حال، ترسناک‌ترین پسرهای مدرسه بود. او به دلیل کک و مک‌های صورتش و انرژی بیش از حدش، به "لایتنینگ بولت" معروف بود. اما برق و آتش او، همیشه سمت ا.ت هدایت می‌شد.

قلدری‌هایش هرگز فیزیکی نبود. فلیکس یک استاد در بازی‌های ذهنی و کلامی بود. امروز، دقیقاً قبل از کلاس فیزیک، او در گوشه‌ی کمدها منتظر ایستاده بود. وقتی ا.ت از کنارش گذشت، او با آن لبخند کج و مسخره‌اش شروع کرد.

"اوه، نگاه کن کی اینجاست. کتاب‌های جدید؟ هی ا.ت، فکر نمی‌کنی این حجم کتاب برای مغز کوچولوت زیادیه؟ یا شاید داری برای آزمون حفظ کردن کتاب‌های تاریخ آماده می‌شی؟"

ا.ت بدون اینکه بایستد، زمزمه کرد: "به تو ربطی نداره، فلیکس."

"اوه، شجاعت؟ حالا جالبه." فلیکس به سرعت پشت سر او حرکت کرد و دستش را روی کمد ا.ت کوبید، دقیقاً لحظه‌ای که می‌خواست کتاب‌هایش را بردارد. "نگاه کن، ما داریم تلاش می‌کنیم کمی باهات ارتباط برقرار کنیم، ولی تو همیشه فرار می‌کنی. چرا اینقدر از ما متنفری؟"

"من از هیچ‌کس متنفر نیستم. فقط می‌خوام تنهام بذاری." ا.ت نگاهش را به زمین دوخت. او می‌دانست نباید به چشم‌های پر از شیطنت فلیکس نگاه کند، چون هر بار نگاهش می‌کرد، یک حس عجیبی مثل تپش قلب، لرزه‌ای خفیف در درونش ایجاد می‌شد. حسی که او دوست نداشت بهش فکر کند.

"باشه، تنها می‌ذارمت." فلیکس کمی عقب رفت و با لحنی اغواگر گفت: "فقط اگه قول بدی فردا شب سر یه قرار باهام بیای. می‌خوام ببینم این مغز بزرگ چه چیزهای دیگه‌ای بلده."

این یک شوخی بود. یک تمسخر آشکار. ا.ت سریع در کمد را بست و با عصبانیت برگشت. "تو فقط می‌خوای من رو مسخره کنی. من هیچ‌وقت با تو قرار نمی‌ذارم."

فلیکس شوکه شد. او انتظار هر چیزی را داشت به جز این پاسخ محکم. او همیشه با یک چشم غره، یا حداکثر یک التماس ضعیف کنار می‌آمد، اما عصبانیت خالص؟ این برایش جدید بود.

***

هفته‌ها گذشت، اما حرف‌های ا.ت در ذهن فلیکس چرخ می‌خورد. "تو فقط می‌خوای من رو مسخره کنی." این جمله مثل یک آینه کثیف بود که فلیکس را مجبور می‌کرد به خودش نگاه کند. چرا او واقعاً ا.ت را اذیت می‌کرد؟

او این کار را با بقیه نمی‌کرد. فقط ا.ت. شاید چون او تنها کسی بود که از فلیکس نمی‌ترسید. یا شاید... چون هر بار که ا.ت را آزار می‌داد، توجه کامل او را به دست می‌آورد. فلیکس در مورد آن دختر کوچک، محجوب و باهوش، کنجکاوی دیوانه‌واری داشت.

یک روز بعدازظهر، فلیکس در سالن تمرین رقص بود که دید ا.ت در گوشه‌ای از زمین نشسته و در دفترچه‌اش چیزی می‌نویسد. او به آرامی به سمتش رفت. این بار، هیچ تمسخری در صدایش نبود.

"اون چیه که داری می‌نویسی؟"

ا.ت ناگهان سرش را بالا آورد و بهت‌زده شد. "چیزی نیست. تکالیفم."

"دروغ نگو." فلیکس نشست و نگاهی به دفترچه‌ی او انداخت. دفترچه پر از طرح‌های معماری پیچیده و زیبا بود. نه، این تکالیف مدرسه نبود. "داری طرح‌های شهر رو می‌کشی؟ اونم با جزئیات؟ این خیلی... خیره‌کننده است."

ا.ت با خجالت دفترچه را بست. "من همیشه می‌خواستم معمار بشم."

"چرا اینو به کسی نمی‌گی؟ تو واقعاً با استعدادی." فلیکس صادقانه این را گفت، و این اولین بار بود که ا.ت لحنی جز تمسخر و قدرت‌نمایی از فلیکس می‌شنید.

"چون تو همیشه بهم می‌گفتی که مغز کوچیکی دارم و باید بیشتر کتاب‌های تاریخ رو بخونم." او شانه بالا انداخت. "و کسی که همیشه مسخره‌ام می‌کنه، آخرین کسیه که نظرش برام مهمه."

فلیکس احساس کرد یک چیزی در سینه‌اش فروریخت. تمام قلدری‌هایش، تمام تلاش‌هایش برای جلب توجه، همه به هدف دیگری اصابت کرده بود. او باعث شده بود که این آدم باهوش و جذاب، فکر کند بی‌ارزشه.

او سرش را پایین انداخت. "ا.ت، من... متأسفم. واقعاً متأسفم."

سکوت سنگینی بینشان حاکم شد. ا.ت هرگز انتظار این عذرخواهی را نداشت.
دیدگاه ها (۰)

تو... تو واقعاً اینو می‌گی؟"عاشق اون تمرکزی که داری. حتی عاش...

خورشید تازه از پشت پرده‌های نازک کرمی رنگ، خودش رو به داخل ا...

## رمان مافیایی نامجون: سایه‌های نقره‌ای## قسمت دهم: تعادل ش...

## رمان مافیایی نامجون: سایه‌های نقره‌ای## قسمت نهم: عملیات ...

#تکپارتی •وقتی حجم دهنده فلفلی زدی که اعضا می بوسنتچان:ا/ت ا...

ONLY MINE PART 6دختر. سلام ا/ت. سلام دختر. میتونم کنارت بشین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط