تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۱۴۲
تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۱۴۲
هیون سو : وقتی تو راهی گیر کنی نباید که دیگه دست از پیدا گردنه راه دیگه ای بر داری گم شدی نمیتونی راه خونت رو پیدا کنی نباید که همونجای که هستی بشینی باید بلند شی و دنبالش برگردی از راه دیگه ای برو راهای دیگه ای رو انتخاب کن مطمئن باش که آخر سر راه درست رو پیدا میکنی
ات : درسته
بیتگرام با وسایل های تو دستش وارده اتاق شد به سمته آنها آمد و همه اون چیز ها رو گذاشت رویه تخت
ات : اینا چی هستن
بیتگرام: یه کلاه گیس موهای بلند رو پوش سفید دکتر عینک و ماسک اینا رو میپوشی و خودتو شبیه دکتر میکنی و میری
ات : فکره خوبیه اما کارت دکتر چی اگه اون نباشه که میفهمن
بیتگرام: کمیسر بره جورش کنه اون که میتونه از این کارا بکنه
ات به هیون سو نگاهی انداخت هیون سو دست اش رو گذاشت رویه پیشونیش و گفت
هیون سو : باشه فقط این دیگه هیچ کاری نمیکنم
ات : خیلی ممنونم نمیدونم چطور تشکر کنم
هیون سو از رویه صندلی بلند شد و سمته در قدم برداشت و از اتاق بیرون رفت
بیتگرام: زن داش من میرم یه سر به مامی اینا بزنم
ات : باشه
بیتگرام از اتاق بیرون رفت ات ملافه رو از خودش دور کرد و از رویه تخت بلند شد تیشرت اش رو کشید و همون رو پوش سفید رو پوشید کلاه گیس رو برداشت و گذاشت رویه سرش عینک ها رو گذاشت رویه چشم هایش گوشیشو برداشت و نگاهی به خودش کرد
ات : خوبه موهای بلند هم بهم میاد
هیون سو وارده اتاق شد با دیدن ات آمد سمتش و کارت دکتر رو جلوش گرفت
هیون سو : بگیرش با این دیگه کسی نمیدونه که دکتر نیستی
ات کارت رو ازش گرفت و انداخت گردنش به سمته تخت رفت و ماسک رو برداشت و گذاشت رویه دهنش
ات : خیلی ممنونم کمیسر نمیدونم چطوری ازتون تشکر کنم
هیون سو : الان نباید ازم تشکر کنید وقتی هسرتون بازجویی شد و سمت بس گناه بودین میتونید ازم تشکر کنید
ات : باشه کمیسر
ات به سمته در رفت و از اتاق بیرون رفت همانطوری که راه رو با قدم هی سریع طی میکرد که مبادا کسی متوجه بشه که دکتر نیست سریع سوار آسانسور شد و دکمه همون طبقه رو زد
بعد از ایستادن آسانسور به سمته اتاقی که جیمین توشه رفت چند قدمی از اتاق دور بود هیچکس جلوی در اتاق نبود همان چند قدم را طی کرد و جلوی در اتاق ایستاد دستشو گذاشت رویه دست گیره در نفسه عمیقی کشید و درو باز کرد وارده اتاق شد با استرس و لرزی که تویه بدنش بود قدم برداشت
همه اونجا بودن خانم پارک که متوجه آمدنش شد گفت
م/ج: دکتر اومد
بیتگرام: پس بریم تا دکتر معاینه اش کنه
م/ج: اما جیمین که تاحالا بهوش نیومده
پ/ج: خانم بریم بزار دکتر کارش رو بکنه ....
هیون سو : وقتی تو راهی گیر کنی نباید که دیگه دست از پیدا گردنه راه دیگه ای بر داری گم شدی نمیتونی راه خونت رو پیدا کنی نباید که همونجای که هستی بشینی باید بلند شی و دنبالش برگردی از راه دیگه ای برو راهای دیگه ای رو انتخاب کن مطمئن باش که آخر سر راه درست رو پیدا میکنی
ات : درسته
بیتگرام با وسایل های تو دستش وارده اتاق شد به سمته آنها آمد و همه اون چیز ها رو گذاشت رویه تخت
ات : اینا چی هستن
بیتگرام: یه کلاه گیس موهای بلند رو پوش سفید دکتر عینک و ماسک اینا رو میپوشی و خودتو شبیه دکتر میکنی و میری
ات : فکره خوبیه اما کارت دکتر چی اگه اون نباشه که میفهمن
بیتگرام: کمیسر بره جورش کنه اون که میتونه از این کارا بکنه
ات به هیون سو نگاهی انداخت هیون سو دست اش رو گذاشت رویه پیشونیش و گفت
هیون سو : باشه فقط این دیگه هیچ کاری نمیکنم
ات : خیلی ممنونم نمیدونم چطور تشکر کنم
هیون سو از رویه صندلی بلند شد و سمته در قدم برداشت و از اتاق بیرون رفت
بیتگرام: زن داش من میرم یه سر به مامی اینا بزنم
ات : باشه
بیتگرام از اتاق بیرون رفت ات ملافه رو از خودش دور کرد و از رویه تخت بلند شد تیشرت اش رو کشید و همون رو پوش سفید رو پوشید کلاه گیس رو برداشت و گذاشت رویه سرش عینک ها رو گذاشت رویه چشم هایش گوشیشو برداشت و نگاهی به خودش کرد
ات : خوبه موهای بلند هم بهم میاد
هیون سو وارده اتاق شد با دیدن ات آمد سمتش و کارت دکتر رو جلوش گرفت
هیون سو : بگیرش با این دیگه کسی نمیدونه که دکتر نیستی
ات کارت رو ازش گرفت و انداخت گردنش به سمته تخت رفت و ماسک رو برداشت و گذاشت رویه دهنش
ات : خیلی ممنونم کمیسر نمیدونم چطوری ازتون تشکر کنم
هیون سو : الان نباید ازم تشکر کنید وقتی هسرتون بازجویی شد و سمت بس گناه بودین میتونید ازم تشکر کنید
ات : باشه کمیسر
ات به سمته در رفت و از اتاق بیرون رفت همانطوری که راه رو با قدم هی سریع طی میکرد که مبادا کسی متوجه بشه که دکتر نیست سریع سوار آسانسور شد و دکمه همون طبقه رو زد
بعد از ایستادن آسانسور به سمته اتاقی که جیمین توشه رفت چند قدمی از اتاق دور بود هیچکس جلوی در اتاق نبود همان چند قدم را طی کرد و جلوی در اتاق ایستاد دستشو گذاشت رویه دست گیره در نفسه عمیقی کشید و درو باز کرد وارده اتاق شد با استرس و لرزی که تویه بدنش بود قدم برداشت
همه اونجا بودن خانم پارک که متوجه آمدنش شد گفت
م/ج: دکتر اومد
بیتگرام: پس بریم تا دکتر معاینه اش کنه
م/ج: اما جیمین که تاحالا بهوش نیومده
پ/ج: خانم بریم بزار دکتر کارش رو بکنه ....
- ۲۰.۶k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط