بی تو بودن را تمام شهر با من گریه کرد

بی تو بودن را تمام شهر با من گریه کرد
دوست با من هم صدا نالید دشمن گریه کرد

جای جای بی تو بودن را در آن تنگ غروب

آسمانی ابر با بغض سترون گریه کرد

با هزاران آرزو یک مرد مردی پر غرور

مثل یک آلاله در فصل شکفتن گریه کرد

این خبر وقتی که در دنیای گل ها پخش شد

نسترن در گوشه ای افسرد لادن گریه کرد

وسعت تنهایی ام را در شبستان غزل

شاعری با فاعلاتن فاعلاتن گریه کرد

گریه یعنی انفجار بغض یعنی درد عشق

بارها این درد را در چاه بیژن گریه کرد

یک زمان حتی تو هم در مرگ من خواهی گریست

مثل سهرابی که در سوگش تهمتن گریه کرد

محمد سلمانی
دیدگاه ها (۲)

بدون مقصد پایانه‌ها شبیه هم‌اندهمین که دور شوی خانه‌ها شبیه ...

دلم برای تو...آیا دل تو هم تنگ است؟صدای هق‌هق...گویا دل تو ه...

خسته ام .....

عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتیبین رسیدن و نرسیدن گذاشتی یک آسم...

^فیک جونگکوک^(پارت۹۱)

آینه جادویی

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط