از توی پذیرایی دیدم تو بالکن نشستهصدای قدم هام رو که شن
از توی پذیرایی دیدم تو بالکن نشسته..صدای قدم هام رو که شنید سریع یه پُک از سیگارش زد و انداختش زیر پاش..
پیشش نشستم داشت به آسمون نگاه میکرد..ماه کامل بود اونم که دیوونه ماه کامل تو آسمون شب بود!
گفتم: سیگار کشیدی دوباره؟!
_ نه!
صداش گرفته بود انگار که گریه کرد بود..
گفتم میشه بگی چیشد؟!
_هیچی
+ هرکی ندونه من میدونم چه موقع هایی میای تو بالکن فقط زل میزنی به ماه..!
_ به مامان میگی؟
+چیو؟
_اینکه سیگار کشیدم!
+ اگه بهم بگی چیشده شاید بهش نگم..
_لوس نشو گفتم که چیزی نیست.
+نمیتونی سر من کلاه بزاریااا این یکیم دوباره تنهات گذاشت؟
زیر چشمی بهم نگاه کرد..چشاش قرمز بود..فکر کنم زیاد گریه کرده بود..
من بعد از دیدن اشکهای داداشم تازه فهمیدم مرد ها هم گاهی گریه میکنن...
*نوشته خودم*
پیشش نشستم داشت به آسمون نگاه میکرد..ماه کامل بود اونم که دیوونه ماه کامل تو آسمون شب بود!
گفتم: سیگار کشیدی دوباره؟!
_ نه!
صداش گرفته بود انگار که گریه کرد بود..
گفتم میشه بگی چیشد؟!
_هیچی
+ هرکی ندونه من میدونم چه موقع هایی میای تو بالکن فقط زل میزنی به ماه..!
_ به مامان میگی؟
+چیو؟
_اینکه سیگار کشیدم!
+ اگه بهم بگی چیشده شاید بهش نگم..
_لوس نشو گفتم که چیزی نیست.
+نمیتونی سر من کلاه بزاریااا این یکیم دوباره تنهات گذاشت؟
زیر چشمی بهم نگاه کرد..چشاش قرمز بود..فکر کنم زیاد گریه کرده بود..
من بعد از دیدن اشکهای داداشم تازه فهمیدم مرد ها هم گاهی گریه میکنن...
*نوشته خودم*
- ۱۵.۹k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط