ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۶۴۹
اخ.. دلم ضعف رفت براي صداي قشنگش.. نرم خندیدم
نیکول گنگ گفت: چه خبره؟
كمك كردم جیمین ماسك رو بذاره رو دهنش
گفتم : هیچی.. بعد معلوم میشه..
فرد با لباي برچیده و پر غم به سقف نگاه کرد و برف
شادي رو به سقف زد..
انگاري داشت برف میبارید رو سرش..
زیاد میزد رو به بالا و بعد عین برف رو سرش جاري میشدن و آهنگ وار میخوند جیمین پاشده.. فرد بیچاره شده.
و اروم اروم شروع کرد به قر دادن
من و نیکول از خنده داشتیم غش میکردیم.
خيلي بامزه بود..
خدایا این خنده ها رو ازمون نگیر
با ذوق به جیمین نگاه کردم که با لبخند و نگاه پر تاسفي به
فرد نگاه میکرد.
گونه شو نرم بوسیدم و گفتم : اخ..كي ميشه من صداي خنده هاي بلند تو رو بشنوم؟
سرشو کج کرد و با لبخند پر از عشقي زل زد تو چشمام. نرم گفتم جانم. خوش اخلاق مهربون من..
ضربه اي به در خورد و باز شد و دکتر اومد داخل از دیدن فرد با برف شادی کپ کرد و تند گفت: عه.. چیکار ميکني پسرجان؟
فرد تند صاف شد و خيلي رسمي و محکم گفت:شادي قربان..
دکتر سعي کرد لبخند نزنه و گفت:بي برف شادي شادي كن..
با لبخند شادي بلند شدم. دکتر اومد جلو و نگاهي به جیمین و پرونده اش انداخت و گفت: امروز که این دختره رو دیدی بهتر به نظر ميرسي..
با شوق به جیمین نگاه کردم
به معنای تایید به دكتر پلک زد..
فرد اومد جلوتر و تند گفت : دکتر فک کنم این لامپ تصویرش سوخته.. عکس العمل هاش خيلي ملو و ريزه.
نرم خندیدم
دکتر نگاش کرد و با تاکید گفت: لامپ تصویرش نسوخته..تازه به عمل سخت رو از سر گذرونده..یه کم طول میکشه تا باز مثل قبل بشه..
و به جیمین نگاه کرد و گفت: فك نكن يهو شفا پيدا کردي و دیگه حالت کاملاً خوبه و هيچ مشکلي نداري و همه چي ارومه.. اتفاقا الان وضع تو خيلي حساس تر و خطرناک تر از قبله..
نگران زل زدم به دکتر
دکتر ریه هاش الان حتي از قبل هم حساس تره..هر لحظه امکان برگشت بیماری و بد شدن حالش هست..پس مصرف سیگار، قلیون و دخانیات به شدت ممنوع..حتي نباید تو معرض این دودها باشي.. حواستو جمع كن..بوهاي شدید و دود هنوز ريه هاتو تحريك ميكنه و به سرفه میندازتت..بايد خيلي مراقب خودت باشي..
و به من نگاه کرد.
لبخند باريکي زدم و سر تکون دادم و
گفتم : مراقبشم.. خياتون راحت فقط كي ميتونيم ببریمش خونه؟
دکتر : یه دو روزي بذارین اینجا باشه.. تحت نظر باشه به نفع خودشه..
تند سر به تایید تکون دادم و دست جیمین رو توي دستم فشردم..
دکتر پرونده جیمین رو سرجاش گذاشت و لبخند زد و گفت و توصیه اخر.. همیشه همدیگه رو همینجوری دوست داشته باشین و باهم مهربون باشین. فرد تند گفت: با فرد هم مهربون باشین.
لبخند زدم. دکتر کج نگاش کرد که فرد گنگ گفت: اگه شما صلاح
بدونین. اگه نه هم که...
دکتر‌ : فرد تویی؟
فرد : بله..
دکتر ریلکس گفت : با اینم مهربون باشین به شرطی که
دیگه برف شادي نزنه..
هر سه زدیم زیر خنده
دکتر با لبخند سر تکون داد و سمت در رفت که گفتم: بابت
همه زحماتتون خيلي خيلي ممنونم...
دکتر وظیفه ام بود.. مواظب این حس قشنگ بینتون باش و رفت.
با لذت نفس عمیق کشیدم.
مواظبم.. رفت بیرون
دیدگاه ها (۱۲)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۵۰که تو پنجره چشمم به آنالی و...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۵۱به زور لبخند زدم و تند تند ...

پارت ۶۴۸ اصلاً نمیتونستم چشم از جیمین بردارم با چنان ذوق و ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۴۷با شرم شادي لبخند زدم.. برا...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۴۶فرد اداي گريه درآورد و گفت:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط