چگونه می شود آنشب شود فراموشم؟

چگونه می شود آنشب شود فراموشم؟
شبی که برف تنت در حیاط آغوشم... ...نشست و چای لبانت چنان مرا دم کرد
که سالهاست پس از رفتن تو می جوشم

شبی که فاصله صلح تن به تن با تو
بجز حریر لباست نبود و تن پوشم

همان شبی که نفس در نفس گره می خورد
و دار قالی مویت رسید تا دوشم

شبی که هر نفسش عمر جاودانی بود
عجب! که خاطره اش کرده باز بی هوشم

اگر چه رفتی و من در کویر تنهایی
به یاد مستی آنشب سراب می نوشم

هنوز هم که هنوز است خواب می بینم
نشسته برف تنت در حیاط آغوشم....
دیدگاه ها (۹)

❤❤

از پیش من هرگز نرومن بی تو تنها میشومبا حرف هر بیگانه ای رسو...

ﺯﺍﻫﺪﯼ ﺑﻬﺮ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺷﺪ ﺑﻪ ﮐﻮﻫﯽ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﺯﺗﺎ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﺧﻠﻖ ﺑﺎ ﺣﻖ ﺑﺎﺷ...

تقدیم به بانوان سرزمینــمتو یک زنی...زیبا باش!لباس خوب بپوش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط