چگونه می شود آنشب شود فراموشم؟

چگونه می شود آنشب شود فراموشم؟
شبی که برف تنت در حیاط آغوشم... ...نشست و چای لبانت چنان مرا دم کرد
که سالهاست پس از رفتن تو می جوشم

شبی که فاصله صلح تن به تن با تو
بجز حریر لباست نبود و تن پوشم

همان شبی که نفس در نفس گره می خورد
و دار قالی مویت رسید تا دوشم

شبی که هر نفسش عمر جاودانی بود
عجب! که خاطره اش کرده باز بی هوشم

اگر چه رفتی و من در کویر تنهایی
به یاد مستی آنشب سراب می نوشم

هنوز هم که هنوز است خواب می بینم
نشسته برف تنت در حیاط آغوشم....
دیدگاه ها (۹)

چگونه می شود آنشب شود فراموشم؟شبی که برف تنت در حیاط آغوشم ن...

از مرگ عاطفه با زمستان هم آغوشمشبها به تن لباس تنهایی می پوش...

سخن دیگر نگفتی ای سخن پرداز خاموشمفراموشت نمی کردم چرا کردی ...

سخن ديگر نگفتي , اي سخن پرداز خاموشمفراموشت نمي کردم , چرا ک...

تو را پیشم در آغوشم ،فقط در خواب می بینمشوی روزی فراموشم؟ فق...

از آن دمی که گرفتم تو را در آغوشمهنوز پیرهنم را ، نشُسته می ...

از آن دمی که گرفتم تو را در آغوشمهنوز پیرهنم را ، نشُسته می ...

از آن دمی که گرفتم تو را در آغوشمهنوز پیرهنم را ، نشُسته می ...

دوباره از سقیفه دست آن ظالم برون آمددوباره از سقیفه دست آن ظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط