ویو نویسنده

ویو نویسنده:
رفتن تو اتاق باجی:
باجی: اینو بپوش (اس دو)
رین: باجی داری منو میترسونی اینهمه لباس از کجا؟
باجی: حالا تو بپوش
رین : باشه
بعد باجی رفت تکیه داد به دیوار
رین: باجی؟
باجی: بله
رین: میشه بری بیرون
باجی: نه برا چی؟
رین: اخه این لباسه نیاز به سوتین نداره باید درش بیارم
باجی: خب؟
رین: خب..... ام....
باجی رفت پشت رین موهاشو زد کنار و سوتینشو براش باز کرد
باجی: من میرم بیرون کاری داشتی صدام بزن
رین: ب.. باشه (با گوجه فرنگی داره حرف میزنه رسما)
ویو رین:
چرا اون کارو کرد خجالت کشیدم وقتی خودمو تو اون اینه قدی اتاق نگا کردم دیدم واقعا گوجه شده بودم. لخت بودمو هی تو اتاقش میچرخیدمو خودمو باد میزدم که یکم اروم شم. چشم به ی دفتر کوچولو افتاد وقتی بازش کردم تمام خاطرات منو باجی توش نوشته شده بود. اول تعجب کردم ولی بعد دقت کردم دیدم دس خط باجیه. لباسمو پوشیدم هنوز نمیدونم اینهمه لباس از کجا داره ولی بازم بیخیال. دفترو گذاشتم سر جاش و رفتم پایین. باجی و ریندو داشتن بیرون رو مبلا رو میپوشوندن. رفتم بغل ران.(بایه دستش رینو بغل کرده بود با ی دستش کریه)
گوشیمو برداشتم. دیدم هیکارو شصتو دوتا پیام برام فرستاده
_سلام
_ اهای
_ کجایی؟
_منو هیوگا داریم میاییم توکیو
_ پس فردا ساعت ده
_ منتظرم باش
ای بابا از دست این
*هیکارو و رین با هم تو ی محله بودن ولی بعد از مدتی رین از اون محله رفت اما با هم در ارتباط بودن *
رین: ران نگا هیکارو عه
ران: عه هیکارو خیلی وقته ازش خبری نیس. هیوگا هم باهاشه؟
~اره. خیلی دلم براش تنگ شده
کریه: ببینم این هیوگا هیکارو دقیقا کین؟
ران: دوستای بچگی رینن
کریه: اها پس تو هم باهاشون دوستی اره؟
ران: نگران نیاش بابا اونا همسن رینن برا چی باید باهاشون حرف بزنم؟
کریه: خیله خوب
باجی و ریندو هم اومدن داخل و موش اب کشیده شدن.
کریه: برید بشینید تا حوله بدم بهتون
بعد..........
______________________________
کخ کخ کخ کرم دارمااا
دیدگاه ها (۴)

بیو هیکارو و هیوگا (اس اول هیوگا) اسم: هیوگا فامیل: ...... ...

https://like.timefriend.net/1733817754698030چالش شباهت مح🫠🫠🫠

eye to eye

مایکی 🫠

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط