پارت ۱۳ و ۱۴

پارت ۱۳ و ۱۴
زندگی مافیایی با پسر عمو خشن🖤🎚



ویو ا.ت

الان یم ساعت هست که رفته تو اتاقش بیرون نمیاد. دیدم جانی پیام داده پیامش رو باز کردم
جانی: سلام چطوری بیبی؟( یه نکته جانی مخفف همون جاناتان هست چون حوصله نداشتم اسمش رو درست بنویسم نوشتم جانی البته ا.ت جانی صداش می کنه)
ا.ت: سلام خوبم تو چطوری؟
جانی: منم خوبم ببینم امروز خونه نبودی؟
ا.ت: چرا بودم
جانی: پس چرا جونگ کوک گفت خونه نیستی؟
ا.ت: نمی دونم
جانی: میای امروز بریم بار
ا.ت: اره
جانی: پس اماده شو بیبی میام دنبالت
ا.ت: اوکی.
گوشیمو گذاشتم کنار رفتم اماده شدم در اتاق جونگ کوک رو زدم گفتم: کوک من میرم بیرون کاری نداری.
تا اینو گفتم سریع در اتاقش رو باز کرد گفت: با کی میری؟
ا.ت: به توچه
جونگ کوک: اخه می خواستم با هم بریم بیرون
ا.ت: ولی.
نذاشت حرفم رو تموم کنم در اتاقش رو بست


نذاشت حرفم رو تموم کنم در اتاقش رو بست و دوباره در رو باز کرد دستم رو گرفت گفت: بریم

فلش بک به فردا

ویو جونگ کوک

زنگ در رو زدن.  با شتاب رفتم در رو باز کردم خودش بود.
جاناتان:  سلام کوکی

ویو جاناتان

جونگ کوک: فکر کردی می زارم اونم به فاک بدی اره
نخیر اقای جاناتان یا شاید بهتره بگم رابین بیتن.
تا اینو گفت شوکه شدم و بعدش زیر بار کتکش غرق شدم!

همکاری با :@papi_em
دیدگاه ها (۵)

پارت ۱۵زندگی مافیایی من با پسر عمو خشن 🖤🎚ویو ا.ت لباسم رو پو...

پارت۱۷زندگی مافیایی من با پسر عمو خشن🖤🎚ویو کوکرفتم دم در اتا...

پارت ۱۲ زندگی مافیایی من با پسر عمو خشن 🖤🎚فضولی کنی صبحونه ت...

پارت ۱۱زندگی مافیایی من با پسر عمو خشن 🖤🎚ویو جونگ کوک داشتم ...

شوهر اتفاقی

پرنسس من پارت ۲۸

شوهر اتفاقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط