Part

Part:131
لارا : چیو مجبور شدی اخه لعنتی چرا تونستی اونو بزرگ کنی منو نتونستی چرا چرا ولم کردی اخه من چیم بود ها هیچ هیچ شما میدونید من چقد زجر کشیدم ها معلومه نمیدونید دیگع
تهیوتگ : لارا آروم باش
آجوما : باور کن پشیمون شدیم برگشتیم که بگیریمت اما اونا گفتن یه خوانواده پولدار تورو بع سرپرستی گرفته مام گفتیم حالا که اینجوریه بزار خوشبخت شه
لارا : هه خوانواده پولدار خوشبخت هیچ کدوم از حرفات به من نمیخوره فهمیدی
لورا : آبجی یکم آروم باش مارو ببخش
لارا : خفه شو تو یه نفر خفه شو حالم از تو یکی بیشتر بهم میخوره
آجوما : لارا اون خواهرته هیچ گناهی نداره باهاش درست صحبت کن (بغض عصبی)
لارا : وای خدا می‌شنوین کسی که زندگی منو دزدیده هیچ گناهی نداره (گریه و خندع)
تهسونگ : لارا
لارا : من من نمیخوام دیگه باهات حرف بزنم
تهیونگ : بیا اینجا آروم باش (لارا رو بغل میکنه)
آجوما : لارا
کوک : هیشششش نبینم نزدیکش میشین شیرفهم شد .
لورا : هوی اون مامان منه باهاش درست صحبت کن
کوک : این ننه توئه درسته از مام مراقبت کرده پیشمون بوده به همین خاطر میزارم فعلا اینجا باشه لورا به توهم میگم از تهیونگو لارا دور شو فکر کردی نمی‌فهمم که خودتو هعی نزدیکش میکنی
لورا : م...من نمیدونم چی میگی
کوک: حواستو جمع کن
سوبین : منم رفتم بالا
هانی : کوک فعلا ولشون کن

ویو تهیونگ و لارا
تهیونگ : آروم شدی
لارا : اوهوم
تهیونک : پس من میرم
لارا : کجا میری
تهیونگ : من هنوز عصابی و همچنین ناراحتم خانوم
لارا : آهههههه تهیونگ(بغض*
تهیوتگ : هعی الکی گریه نکن چشاتم اونجوری نکن
لارا : ته ته جونم
تهیونگ : چیه
لارا : بیا
تهیونگ : اومدم
لارا : نزدیک تر نزدیک تر خوبه (یهو لباشو میزاره رو لبای ته )
تهیونگ : همینحور ماتم برد چشمامو بستمو همراهیش کردم که یهو جدا شد
تهیونگ : هوییییی دختره تازه داشتم عشق میکردم
لارا : خب نه دیگه به نظرم اگه بیشتر ادامه بدیم کار به جای باریک میکشه
تهیونگ : عهههه خب بزار بکشه چی میشه
لارا : نه بگیر بخواب
تهیونگ : هوفففف باشه

ویو فردا صبح

لارا : صبح بخیر
هانی و کوک: صبح بخیررررر خوبه بیدار شدید
مادرته : پس سوبین کو
تهیونگ : الاناس که بیاد
لارا : خب امروز شروع کارشه قطعا دلش نمیخواد دیر کنه
یکم بعد
لارا : نه انگار خواب مونده بزار بیدارش کنم
سوبین : صبح بخیر(سرد)
کوک: هویییی فکر کردم آشتی کردیم دختر
سوبین : من فقط با لارا و هانی آشتی کردم چون میدونم همه این کلکا و نقشه های شیطانی رو شما کشیدین
تهیونگ : سوبین واقعا خستم حوصله دعوا ندارم
سوبین : کی خواست دعوا کنه
لارا : بیا بشین بخور باهم بریم
سوبین : نمیخواد تو راه یچی میخورم
تهیونگ : سوبین
سوبین : چیه دیرم شدع
کوک : اهم با چی میخوای بری
سوبین : به خودم مربوطه
دیدگاه ها (۰)

Part:132کوک : یعنی چی برو بابا حال ندارمسوبین : هوففففف خداف...

Part:133ژانگ : درد برو پایین سوبین : آه ممنونم رئیس سوبین : ...

Part:130لارا و هانی: بله تهیونگ : برید دنبالش لارا : سوبین س...

Part:۱۲۹تهیونگ : چی بلغور میکنی اصلا تو با اون حروم زاده اون...

Part:17۸ویو فردا صبح سوبین : لارا لارا : چیه سوبین : پاشوووو...

Part:189ویو فردا صبحسوبین : هعی ساعت چنده الکس : تکون نخورسو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط