سلااااام

سلااااام
اومدم از اتفاقای جالب امروز مخصوصا اون سیبه بگم😂
خب ما امروز مربی بهداشت اومد و موها رو برسی کرد و من حداقل سه رووووز بود که موهامو شونه نکرده بودم🤦🏻‍♀️🫠
و تولد یکی از بچه ها بود و بهمون شیرینی داد(یجورایی این بهترین اتفاق امروز بود البته به غیر از سیبه😂)
خب حالا داستان سیبه دوستم داشت سیب میخورد که ما یه پنجره دیدیم که مال آبدار خونه بود(ما نمیدونستیم که پنجره ی کجاست) بعد من رفتم چک کردم(نرفتم تو. ساختمون فقط از فاصله ی بیشتر به پنجره نگاه کردم و از مایع ظرفشویی که کنار پنجره بود فهمیدم)ما به سرمون زد که سیبو از پنجره بندازیم تو😂
وووو دوستم با اولین پرتاب موفق شد سیبو دقییییقا بندازه جایی که میخوایم😂
(درضمن دوستم سابقه داره🤌🏻☺️ قبلا یه توپ انداخته بیرون از مدرسه بااااا اینکهههه در بسته بود🤦🏻‍♀️
و نمیدونیم که توپه برگشت یا نه فکر کنیم بر نگشت😂)
به احتمال زیاد فردا مدیر میگه کی سیب انداخته تو آبدار خونه؟☺️🔪
اون به اینکه ما اینو از پنجره پرت کردیم فکر نمیکه فکر میکنه رفتیم تو آبدار خونه😂🤦🏻‍♀️
(دانش آموزا نباید برن تو آبدار خونه)
دیدگاه ها (۲)

I can be myself with himPart⁹⁸دستش رو گرفتم..جلوی ماشین ایست...

سناریو دوما

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 7ویو ات:روز دوم مدرسه بود و من از هم...

- دست دوستم یه گوشی آی فون دیدم حسودیم شد. اومدم خونه به مام...

پارت ۱

مافیا در شب پارت اول #لیساهمه جا تاریک بود صدای نم نم بارون ...

#پارت79با تته پته گفتم:خب...خب...اون دوستم رو شما نمیشناسی!....

(قسمت{7}پارت{5‌‌})+ماهتیسا بیا این فلش رو بزار حالش رو ببر_د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط