رمان بغلی من

رمان بغلی من

پارت ۶۳

دیانا: آره

ارسلان: حالا من از حرفی که اون زده بود شوکه بودم

دیانا: هر دوتامون از این دوس داشتن دو طرفه توی شوک بودیم ارسلان زود تر از شوک دراومد و به خودش اومد

دیانا: داشت نزدیکم میشد که با پاشیدن آب روی صورتم از خواب نازنینم بیدار شدم ای یاشار دستم بهت نرسه

یاشار: هو هو بابا پاشو دیگه لنگ ظهره

دیانا: با سر و صورت خیس به پایین رفتم چشمم به بیرون خورد هوا هنوز روشن نشده بود یاشار 😡سریع رفتم دم در اتاق درو زدم یاشار این درو باز کن

ارسلان: با گیجی از خواب بیدار شدم که دیدم از پشت در صدای دیانا میاد پاشدم درو باز کردم دستمو رو چشام مالیدم که با چیزی که رو به روم دیدم شوکه زده شدم
دیدگاه ها (۱)

رمان بغلی من پارت ۶۴دیانا: اوه اوه این چرا درو باز کرد ارسلا...

رمان بغلی من پارت ۶۵ارسلان: باشه باشه باور کردم برو بخواب لب...

رمان بغلی من پارت ۶۲ارسلان: رفتم به یکی از کافه های نزدیک شر...

رمان بغلی من پارت ۶۱ارسلان:شرمنده دیانا: سری تکون دادم و به ...

رمان بغلی من پارت ۲۱۷و۲۱۸و۲۱۹ارسلان: چیشد قشنگمدیانا: ترسیده...

#قمار_سرنوشت پارت²⁴ویو لونا با نوری که چشمم رو می‌زد از خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط