روباه کوچولوی من

روباه کوچولوی من
پارت چهارده
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
@ویو چویا
از اون لنگ دراز دور شدم . رفتم سمت فروشگاه های مختلف.
_ بعد خرید ( ایده ندارم )
داشتم رد میشدم . که به یه چیز دراز رسیدم .( چویا اسم چرخوفلک بلد نیستی 🥹)
میخواستم سوار شم اون یارو کناری بود گفت .: کجا ؟
چویا : میتونم منم سوار بشم ؟
_: نه
چویا : چرا؟
_: تو یه روباهی .
چویا : خب؟
@ویو راوی
چویا دلیلش رو پرسید ولی فرد چیزی نگفت . فقط چویا. رو سمت یه خونه برد .
چویا : هعییییی بزارم زمین . کجا میبریم ...‌.‌..
_: خب من گشنمه و دلم میخواد یه امگا رو به فاک بدم ‌. تو هم غذای خوب و لذیذی هستی هم یه امگاا.
چویا : ولم کنننننننننننننن
>> داخل خونه هه
_: خب بگو ببینم اسمت چیه ؟
چویا : بهت هیچی نمیگم .
_: تچ بهتره امگای خوبی باشی .
اون فرد به چویا نزدیک شد .
چویا : اگر یک قدم دیگه نزدیکم شی
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
دیدگاه ها (۲)

روباه کوچولوی منپارت پانزده꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو چویاچویا : ا...

روباه کوچولوی منپارت شانزده꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای وقتی ه...

روباه کوچولو ی من پارت سینزدهم .꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>>داخل اتاق....

روباه کوچولوی من پارت دوازده ꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق @و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط