موقعی که می خواستمت می ترسیدم نگات کنم، موقعی که نگات کرد

موقعی که می خواستمت می ترسیدم نگات کنم، موقعی که نگات کردم ترسیدم باهات حرف بزنم. موقعی که باهات حرف زدم ترسیدم نازت کنم، موقعی که نازت کردم ترسیدم عاشقت بشم حالا که عاشقت شدم میترسم از دستت بدم
دیدگاه ها (۴)

^_^

^_^

ﻫﻤﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺭﻧﮕﺎﺭﻧﮓ ﺍﺳﺖﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﻋﺴﻠﯿﺴﺖﻧﻪ ﺑ...

ﻫﺮ ڪہ ﮔﻔﺘﻪ ﻓـــــﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ !ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔــتہ ﺍﺳــــــــــٺ !ﺑﻬ...

من از تکرار این شب‌های بی‌پایان میترسم گمانم در فراق تو من ا...

دوست دختر تئودور بودن اینطوریه که....... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط