علامه جعفری می‌

علامه جعفری می‌
علامه جعفری می‌گوید:
فردی تعریف می‌کرد تو یکی از زیارتام که مشهد رفته بودم به امام رضا گفتم یا امام رضا دلم میخواد تو این زیارت خودمو از نظر تو بشناسم که چه جوری منو می‌بینی.
نشونه‌شم این باشه که تا وارد صحنت شدم از اولین حرف اولین کسی که با من حرف می‌زنه من پیامتو بگیرم.
وارد صحن که شدم خانممو گم کردم.
اینور بگرد، اونور بگرد، یه دفه دیدم داره میره.
خودمو رسوندم بهش و از پشت سر صداش زدم که کجایی؟
روشو که برگردوند دیدم زن من نیست.
بلافاصله بهم گفت:
«خیلی خری!» حالا منم مات شده بودم که امام رضا عجب رک حرف میزنه.
زنه دید انگار دست‌بردار نیستم دارم نگاش می‌کنم گفتش «نه فقط خودت، پدر و مادر و جد و آبادتم خرند.»
دیدگاه ها (۱)

P¹⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

خاطره ای زیبا از علامه حسن زاده آملیآخوندا ما رو ول نمی کنند...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۴ *سانیار*تو خواب خیلی ناز و شکن...

رمان رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀پارت:11*...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۳"☆ویو هانا☆تهیونگ چند قدم دور شد.اما حرف‌هاش......

Pat:4اسم: عاشق چشماش شدما.ت . پام گیر کرد به لبه‌ی در و افتا...

rced to be by your sideبه اجبار کنار تو part:11جینا:از بیمار...

سناریو: وقتی دنسر هستی و یکی از آیدل های کیپاپ بهت درخواست م...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p8رسیدیم مدرسه.با...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 169♡⁠。⁠)⁩اشكم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط