اگر عشق

اگر عشق
تنها اگر عشق
طعم خود را دوباره در من منتشر کند
بی بهاری که تو باشی
حتی لحظه ای ادامه نخواهم داد
منی که تا دست هایم را به اندوه فروختم.

آه عشق من!
اکنون مرا با بوسه هایت ترک کن
و با گیسوانت تمامی درها را ببند.
برای دستانت
گلی
و برای احساس عاشقانه ات
گندمی خواهم چید.
تنها، فراموشم مکن
اگر شبی گریان از خواب برخاستم
چرا که هنوز در رویای کودکی ام غوطه می خورم.

عشق من!
در آنجا چیزی جز سایه نیست
جایی که من و تو
در رویایمان
دستادست هم گام برخواهیم داشت.
اکنون بیا با هم آرزو کنیم که هرگز
نوری برنتابدمان.
دیدگاه ها (۱)

یکی می گفتباید انقدر سرتو گرم کنی به چیزای عجیب و غریب،به دا...

من و تو!کنار هم؛حالا...کدام قانون کدام فلسفهکدام منطقروی ما ...

کاش یکی بیاید و به من بگوید از سال هزار و سیصد و عشق به بعد ...

باور کن .....تو را پنهان خواهم کرددر آنچه که نوشته‌امدر نقاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط