𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟖
ویو تهیونگ
انگار دیوونه شده بودم حدوده نیم ساعت همونجور توی ماشینه توی پارکینگ نشسته بودم و فقط به ات فک میکردم. با اینکه صبح دیده بودمش اما دلم براش تنگ شده. دوست دارم الان برم دنبالش ببرمش عمارت و کلی بغلش کنم. وای من واقعا عاشقش شدم .
ویو ات
قرار شد با دوستم که یه دختره کوچولو داره بریم بیرون و از اونجایی که برای خرید میخواستیم بریم یه لباسه بیرون یه راحت پوشیدم و خیلی کم ارایش کردم و به سمته محل دیدارمون رفتیم. که دوستمو با دختره کوچولوش دیدم که منتظرم بودن و شوهرش هم داشت با تلفن حرف میزد.
دیدم دایانا دختر کوچولوش که فقط سه سال داشت به سمتم دوید و پرید بغلم . با ذوق بغلش کردم و تو هوا چرخوندن و بعد گونشو بوسیدم و به سمته دوستم رفتم و اون هم بغل کردم.
بعد از سلام احوال پرسی به سمته پاساژ رفتیم.
پاساژه بزرگی بود و معروف هم بود اکثرا برای خرید به اینجا میومدن .
من بیشتر بجای خرید کردن حواسم به دایانا بود . و چون دوستم و شوهرش به هر مغازه ای که میرسیدیم نگاه میکردن منو دایانا هم برای خودمون توی پاساژ چرخ میزدیم تا اون دوتا هم یه گردشه دو نفره داشته باشن.
ویو تهیونگ
دلم میخواست برای ات یه چیزه خوشگل بگیرم و هیچ ایده ای تویه ذهنم نبود . پس به سمته پاساژ رانندگی کردم تا بتونم چند تا مغازه ببینم تا یچیزی مخصوصش رو پیدا کنم. وارده پاساژ شدم و با ورود من همه متوجهم شدن و همه میشناختم . با وسواس و دقت تک تکه مغازه هایی که بنظر میرسید میتونستم چیزی برای ات پیدا کنم رو نگاه میکردم که تو همون حین یه جسه ی کوچیکی بهم برخورد کرد. وقتی سرشو بالا گرفت تا ببینه به کی برخورد کرده. دیدم که اون.... اون ات بود. و با تعجب بهم خیره شد. اما من ناخداگاه دستمو روی قسمتی از سرش که بهم خورد گذاشتم و کمی ماساژ دادم.
ته:خوبی؟ حواست کجاست پس؟
دستشو دور مچه دستم گذاشت و دستمو از روی سرش برداشت و با تکون دادنه سرش بهم فهموند که حالش خوبه.


#bts #namjoon #jin #yoongi #j-hope #jimin #taehyung #jungkook #army
دیدگاه ها (۰)

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟗ویو تهیونگ انقدر حواسم به ات بود که مت...

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟕ویو تهیونگ مستقیم به سمته اتاقه جلسه ر...

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟔ویو تهیونگ وقتی دیدم دستش سوخته نگرانش...

My uncle (part 25)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط