پارت

پارت 2
اگه این علامت (+) رو گذاشتم یعنی نویسنده داره حرف میزنه


لیا : نکنه به خاطر بیماریت بهت اهمیت نمیده
انیا : خب.....راستش....اره
میا : ببینم میدونه افسردگی داری انیا
انیا : نه نمیخوام هم بدونه
لیا : یعنی چی باید بهش بگی
(+ : اینجا انیا افسردگی داره و بخاطر همین نمیتونه باردار شه)

انیا : نمیخوام بدونه اگ بدونه هم باور نمیکنه
لیا : خب میخوای چکار کنی ...... وایسا ببینم اگ بهت خیانت کنه چی هان
انیا : خب نمیدونم من گشنمه نمیشه بریم نهار بخوریم بچه هااااا لطفا
میا : باشه بیا بریم

(+ : بچه ها غذاشون رو خوردن بعد میا اومد گفت
میا : نظرتون چیه بریم بار
لیا : اره بریم نظر تو چی انی
انیا : خب باشه بریم فقط زود برگردیم چون اگ دیر بیام شاید جونکوک بهم اهمیت....

●•••••••●••••••●••••••●
خوشتون اومد کامنت و لایک بزارید❤😇

منتظر پارت بعد باشید بوس بای💋🐰
دیدگاه ها (۱)

پارت 1در ذهن جونکوک : صبح از خواب بیدار شدم رفتم صبحانه خورد...

خلاصه داستان جونکوک اسم تو : انیا. اسم دوست تو : لیا ...

عشق در خطر هست پارت: 41

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط