سال بعد

𝔐𝔦𝔰𝔱𝔯𝔢𝔰𝔰
ℙ𝕒𝕣𝕥 𝟚
12سال بعد

در حالیکه با دوستاش نقشه کشیده بود تا کیسه سکه ای که دست مرد بود ازش بدزده و با موفقیت این کار و کرد و به خونه شون که تو یکی از پایین ترین محله های اون قبیله بود برگرده اون مادرش و سال پیش بخاطر بیماری از دست داد و بخاطر بیماریش حتی پول غذا رو هم نداشتن چه برسه به دارو به آسمانی که بخاطر غروب آفتاب نارنجی شده بود نگاهی کرد آرزو داشت اون هم یک شاهزاده باشه بدون اینکه نگران چیزی باشه اون حتی پدرشو تا به حال ندیده بود اصلا نمیدونست کجاست چه شکلی هر وقت از مادرش سوال می‌کرد چیزی نمی‌گفت
"جونگ کوک زود باش غذا حاضره"
جونگ کوک در حالیکه با پایین آوردن سرش به روبه رو خیره شد جلوی در خونه ای که داخلش زندگی می‌کرد میا رو دید اونو همیشه مثل خواهرش میدید با لبخندی که زد شروع به دویدن کرد و داخل خونه شد‌‌.

در حالیکه با لباس های پاره به جمعیتی که جمع شده بودن و با ترس خیره شده بود نگاه کرد و با مین سو به جمعیت نزدیک شد در حالیکه سیب قرمزی که داخل دستش بود میخورد نگاه کرد اون مردی که زانو زد همونی بود که دیروز دنبالش می‌کرد بخاطر کیسه سکه در حالیکه به مرد روبه روش التماس می‌کرد که ببخشنش اشک می‌ریخت کوک اولین بار بود همچین چیزی رو میدید آخه اینجا این قبیله به بهشت و مردم مهربونی شناخته میشه پس چرا؟ با جلو رفتن از خانومی که اونجا بود پرسید:
"چیشده اینجا؟"
"اون مرد از قبیله دشمن میاد و کسی هم جرعت نداره باهاش رقابت کنه وگرنه میکشتش"
کوک سرشو از نشونه فهمیدن تکان داد و نگاهش به مرده داد سربازی که روی زانو هاش نشسته بود و گریه میکرد به چرخوندن سرش بین جمعیت چشمش به پسرک خورد و با داد به اون اشاره کرد
"اگه منو ببخشین میزارم اون پسر بچه رو به انواعن برده ببرین"
سرباز مشکی پوش با اشاره مرد سرشو چرخوند و به پسرک بین جمعیت نگاهی انداخت
"قبوله"
جونگ کوک با شنیدن این کلمه با انداختن سیب قرمزش سعی کرد فرار کنه و موفق هم شد اما وقتی به خونه رسید میا و مین سو رو در حالیکه با طناب بسته شده بودن از پنجره دید همون مرده اس یعنی میخوان به انواعن برده بفروشن؟ با شدت در باز کرد و گفت:
"میا و مین سو رو ول کنین من باهاتون میام"
و درسته بعد از اون روز جونگ کوک به همراه اون سرباز سیاه پوش به کشور همسایه رفت

#Taekook #kookv #vkook #Taehyung #Jungkook #bangtan #رمان #سناریو #وانشات
دیدگاه ها (۱)

#کیم_تهیونگ #تهیونگ #وی #ارمی #بی_تی_اس #کیم_نامجون #نامجون ...

از رمان جدید راضی هستین؟ نظراتتون داخل کامنت بنویسین چون جدی...

درسته...#کیم_تهیونگ #تهیونگ #وی #ارمی #بی_تی_اس #کیم_نامجون ...

از رمان جدید خوشتون نیومد؟ یعنی واقعا نمیخواین از نویسنده پی...

P. 17

نام فیک: مافیا جذاب منChapter: 1Part: 4_بهتره که به پلیس گزا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط