3 تفنگدار )
3 تفنگدار )
پارت ۱۹۰
هنوز هم عروسک جنون در آغوشش بود و با ذوق نگاهش میکرد زندگی همین بود .. عوض شد براش در پنچ ثانیه زندگیش بهترین قسمت شد ..
هاری : کاش ببریمش زیر دوش
جونگکوک پیراهنش را به تنش کرد سپس سمتش چشم دوخت
جونگکوک: هاری عزیزم نمیشه که ببریمش زیر دوش این بچهست باید وان نوازد بخریم براش .. ولی اگه میخواهی این لکه های خونین رو تمیز کرد یع راهی دارم
هاری : آره بیا تیمرش کنیم .... با ذوق نوزاد خوش بو را روی تخت گذاشت سپس ملاف را ازش کنار زد ... با یک لبخند شیرینی به حرکت های نوزاد نگاه کرد پاهای کوچیکش را تکان میداد و دست های سفیدش را هرجای از هوا میگرداند... جونگکوک آروم کنارش نشست سپس کاسه آب ملایم و کمی گرم را کنارش گذاشت همچنین با لبخند گفت
جونگکوک : پسرت خیلی باهوشه
هاری آروم و عمیق نگاهش کرد سپس با یک ذوق و لبخند تند گفت
هاری : پسرم ... آره .. این پسره منه
آروم نگاهش کرد سپس انگشت اش را نوازش وار روگونه نرم و پفی اش کشید ... سپس خم شد و آروم پیشانیش را بوسید ...
جونگکوک همچنین دستمال سفید و خیس رو به دست هاری داد سپس همراهش دست های برهنه نوازد را تمیز کردن ..
اصلا براشون مهم نبود که ساعت چنده یا در چه موقعیتی بودن تنها با عشق و محبت حرف های شیرینی و جملات زیبا را بیان میکردن دیگر بوی شیرینی خوبی از آن نوازد میآمد .. جونگکوک آروم خم شد سپس بینیش را نزدیک گردن نوازد برد و عمیق بوئید سپس با لبخند گونه شیرینی بچه را بوسید .. همان دقیقه بود که نوازد کم کم پلک از روی هم برداشت .. پلک های آروم و ریزی روی هم گذاشت ولی باز هم چشم باز کرد انگار برای سخت بود ولی همچنین پلک روی هم گذاشت و دیدش گشاد تر شد و چشم به هاری دوخت ...
پارت ۱۹۰
هنوز هم عروسک جنون در آغوشش بود و با ذوق نگاهش میکرد زندگی همین بود .. عوض شد براش در پنچ ثانیه زندگیش بهترین قسمت شد ..
هاری : کاش ببریمش زیر دوش
جونگکوک پیراهنش را به تنش کرد سپس سمتش چشم دوخت
جونگکوک: هاری عزیزم نمیشه که ببریمش زیر دوش این بچهست باید وان نوازد بخریم براش .. ولی اگه میخواهی این لکه های خونین رو تمیز کرد یع راهی دارم
هاری : آره بیا تیمرش کنیم .... با ذوق نوزاد خوش بو را روی تخت گذاشت سپس ملاف را ازش کنار زد ... با یک لبخند شیرینی به حرکت های نوزاد نگاه کرد پاهای کوچیکش را تکان میداد و دست های سفیدش را هرجای از هوا میگرداند... جونگکوک آروم کنارش نشست سپس کاسه آب ملایم و کمی گرم را کنارش گذاشت همچنین با لبخند گفت
جونگکوک : پسرت خیلی باهوشه
هاری آروم و عمیق نگاهش کرد سپس با یک ذوق و لبخند تند گفت
هاری : پسرم ... آره .. این پسره منه
آروم نگاهش کرد سپس انگشت اش را نوازش وار روگونه نرم و پفی اش کشید ... سپس خم شد و آروم پیشانیش را بوسید ...
جونگکوک همچنین دستمال سفید و خیس رو به دست هاری داد سپس همراهش دست های برهنه نوازد را تمیز کردن ..
اصلا براشون مهم نبود که ساعت چنده یا در چه موقعیتی بودن تنها با عشق و محبت حرف های شیرینی و جملات زیبا را بیان میکردن دیگر بوی شیرینی خوبی از آن نوازد میآمد .. جونگکوک آروم خم شد سپس بینیش را نزدیک گردن نوازد برد و عمیق بوئید سپس با لبخند گونه شیرینی بچه را بوسید .. همان دقیقه بود که نوازد کم کم پلک از روی هم برداشت .. پلک های آروم و ریزی روی هم گذاشت ولی باز هم چشم باز کرد انگار برای سخت بود ولی همچنین پلک روی هم گذاشت و دیدش گشاد تر شد و چشم به هاری دوخت ...
- ۱۷.۱k
- ۲۴ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط