آید به سوی دشت غم انگیز کربلا

آید به سوی دشت غم انگیز کربلا
از راه دور، قافله داغدیده ای
آیند کودکان و زنانی بزرگوار
با رنج بیکرانه و رنگ پریده ای
آغوش مهر خود بگشا ای حریم عشق
از ره رسیده بانوی محنت کشیده ای
آمد ز راه، دختر آزاده ی علی
با جان خسته و دلِ در خون تپیده ای
زینب چو دید خاک برادر، ز تاب رفت
افتاد روی خاک چو اشکی ز دیده ای
بی تاب شد سکینه و پر زد ز اشتیاق
چون جان دیر مانده ی بر لب رسیده ای
این یک گرفت قبر شهیدی چو جان به بر
آن ناله زد چو طایر در خون خزیده ای
این یک به یاد تشنه لبی ریخت سیل اشک
آن یک به سر زد از غم دست بریده ای
از یاد طفل کوچک خود، سوخت مادری
زد چاک، جامه در غم حلق دریده ای
آتش گرفت گلبن پژمرده نشاط
در یاد ناشکفته گل نو دمیده ای
هر چشم خون گریست در آن دشت چون «شفق»
تنها نریخت سیل سرشکی ز دیده ای
دیدگاه ها (۵)

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

برای پارت دوم‌فالو کن متن کامل :❤️به نام خداوند این سرزمینخب...

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

شعری که امام خامنه ای چند روز قبل از شهادتش نوشت🎙توضیحات آیت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط