امروز او روتین را شکست

امروز او روتین را شکست .
آن زنِ بالغ ، به دور از انتظار نظمی موفق را شکست .
دستش بالا آمد و هدفون را از گوشش بیرون کشید .
چشمانِ ملیح اش بر همه جا می‌تابید ، تا آن را پیدا کند .
شاخه ای در خاک فرو رفته ، دست لجن تا چندی بالا میآید و بعد اما دیگر ادامه نمیدهد.
شاخهٔ تمیزی میماند ، سبز و طراوت ، خیسی درونش را از روی خشکی سطح رویش میتوان حس کرد ، دمای خنکی برای پوست گرمِ زن بود .
و بالاتر ، گلبرگ هایش به دور از فهمِ زن ، در بادی به دور از فهمِ جهان ، به طوری تکان می خورد .مثل ابری سرخ ، با سایه اش بر سر آن باغچهٔ خیابانی .
انتظار داشتم آن زن بعد از دیدنِ گل ، راهش را بگیرد و برود .
اما اینبار دیگر نه ....
او یک جعبه سفیدِ خوشبو را از میان کیف کمری اش بیرون کشید .
تلق ، یک برگه چاپ در آن فرو رفت .
عدسی را در فاصله ای از گل قرار داد و دکمهٔ روی دوربین را فشار داد .
کلیک ...
یک عکس زیبا بود .
اما بعد سریع هدفون را در گوشش فرو برد و دوربین را در کیفش انداخت .
همانطور که عکس گل در دستِ او ، در دستِ باد ، در چشمان ِ من ، تکان می‌خورد ، قدم های آرام اش را برداشت و تمام ...
آن زمان به خودم آمدم
...
چهره ام در این انتظار ، چه مسخره شده بود ...
🖊️👽
دیدگاه ها (۰)

ابرها ☁️ابرها شبیه آرزو ها هستند .حتی در آن بالا هم میتوان خ...

۱و تنها یک چیز ارزش اش را داشت که او زنده بماند ، آن هم یک م...

من آنروز وقتی به سمت رودخانه میرفتم ، تو را در خیابانی پر شی...

- چقدر قراره عمر کنم ؟قاضی کُت اش را صاف کرد .همان مردی که د...

پارت ۱۷کاکاشی داشت تمام تلاشش را میکرد تا اره برقی ای را که ...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط