پارت
پارت ۵
کوک: بلا فاصله بعد از خارج شدن از تیمارستان سوار ماشین که یونگی برام آورده بود شدم رفتم عمارت (عکس میزارم) رفتم داخل همه بودن مشغول کار بودن پوز خند زدم سلام کردن. با سر تایید کردم. رفتم اتاق م )عکس میزارم (
دوش گرفتم لباس م پوشیدم آمدم پایین ناهار خوردم. رفتم تو اتاق کارم. دیگه هرچی استراحت کرده بودم بس بود الان زمان کار بود نشستم پشت میز کارم چقدر دلم تنگ شده بود برای میزم
در اتاق به صدا در آمد گفتم بیا تو
+ سلام ارباب خوش آمدین
ممنون
+ باید یه چیزی بهت گذارش بدم
میشنوم
+ ارباب جای دشمنتون پارک جونگ پیدا کردیم. حد اکثر یک روز راه تا اونجا
آماده شید باید میریم اونجا باید بفهمه رئیس اینجا کیه
+چشم
,,رفت در بست,,
کوک: بلاخره پیدات کردم پارک جونگ
خوب از امروز ت لذت ببر چون دیگه فردای وجود نداره برات .... پوزخند
(پرش به جنگ که راه افتاده )
کوک: پارک جونگ کجا فرار می کنی بیا اینجا عزیزم .... خنده روانی طور
پارک جونگ : لطفاً ببخشید تورخدا من دیگه کاری بر علیه تو انجام نمی دوم. رحم کن تور خدا .... ترسید با هر قدم کوک دو قدم عقب میره
کوک: نوچ نوچ نوچ دیگه دیره خیلی دیره
پارک جونگ : به پات می افتم هر کاری بگی می کنم رحم کن.
کوک: یه تیر زدم تو سرش. افتاد زمین از رو ش رد شدم رفتم. مدارک مورد نیاز برداشتم دادم یونگی. ببره سر جاش تو گاو صندوق بزار خودمم رفتم سوار ماشین شدم حرکت کردم سمت عمارتم
بعد از یک روز راه. رسیدم رفتم داخل. مستقیم رفتم اتاق خواب خودم رفتم حموم لباس پوشیدم )عکس میزارم(
یکم رو تخت دارز کشیدم خوابیدم
( دوستان من قرار بود دیشب پارت ۴و۵بزارم که نتونستم. امروز گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد اگر نظرتون راجب فیک بهم. بگید خیلی خوش حال می شم دوست دارم بدونم فیک دوست دارید یا اگر چیزی دوست دارید بگید من به فیک اضافه کنم) ممنون از حمایت هاتون💗🥰🎊
کوک: بلا فاصله بعد از خارج شدن از تیمارستان سوار ماشین که یونگی برام آورده بود شدم رفتم عمارت (عکس میزارم) رفتم داخل همه بودن مشغول کار بودن پوز خند زدم سلام کردن. با سر تایید کردم. رفتم اتاق م )عکس میزارم (
دوش گرفتم لباس م پوشیدم آمدم پایین ناهار خوردم. رفتم تو اتاق کارم. دیگه هرچی استراحت کرده بودم بس بود الان زمان کار بود نشستم پشت میز کارم چقدر دلم تنگ شده بود برای میزم
در اتاق به صدا در آمد گفتم بیا تو
+ سلام ارباب خوش آمدین
ممنون
+ باید یه چیزی بهت گذارش بدم
میشنوم
+ ارباب جای دشمنتون پارک جونگ پیدا کردیم. حد اکثر یک روز راه تا اونجا
آماده شید باید میریم اونجا باید بفهمه رئیس اینجا کیه
+چشم
,,رفت در بست,,
کوک: بلاخره پیدات کردم پارک جونگ
خوب از امروز ت لذت ببر چون دیگه فردای وجود نداره برات .... پوزخند
(پرش به جنگ که راه افتاده )
کوک: پارک جونگ کجا فرار می کنی بیا اینجا عزیزم .... خنده روانی طور
پارک جونگ : لطفاً ببخشید تورخدا من دیگه کاری بر علیه تو انجام نمی دوم. رحم کن تور خدا .... ترسید با هر قدم کوک دو قدم عقب میره
کوک: نوچ نوچ نوچ دیگه دیره خیلی دیره
پارک جونگ : به پات می افتم هر کاری بگی می کنم رحم کن.
کوک: یه تیر زدم تو سرش. افتاد زمین از رو ش رد شدم رفتم. مدارک مورد نیاز برداشتم دادم یونگی. ببره سر جاش تو گاو صندوق بزار خودمم رفتم سوار ماشین شدم حرکت کردم سمت عمارتم
بعد از یک روز راه. رسیدم رفتم داخل. مستقیم رفتم اتاق خواب خودم رفتم حموم لباس پوشیدم )عکس میزارم(
یکم رو تخت دارز کشیدم خوابیدم
( دوستان من قرار بود دیشب پارت ۴و۵بزارم که نتونستم. امروز گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد اگر نظرتون راجب فیک بهم. بگید خیلی خوش حال می شم دوست دارم بدونم فیک دوست دارید یا اگر چیزی دوست دارید بگید من به فیک اضافه کنم) ممنون از حمایت هاتون💗🥰🎊
- ۵۲۷
- ۲۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط