ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ܥܝܥࡅ߭ߊܭ p2
ࡃܢܚ݅ࡐ߳ ܥܝܥࡅ߭ߊܭ p2
زمان ساعت با دقت طرح ام میکشدم رنگ میکردم که زنگ خورده همه رفتن پایین ولی من موندم نمی دونم چرا ولی حواسم به طراحی ام بود دیدم جونگکوک با دوست دخترش هنوز تو کلاس هستن که دیدم جونگکوک سرش داد زده هل اش داد بعد دوست دختر درام کویین بازی در آورد رفت بیرون حالا من مونده بودم با جونگکوک عالیه ولی به یه ورم گرفتم مترکز شدم طرح زدن که صدای قدم هایی یه شخص می شنیدم که احساس کردم روبرو وایساد سرم آوردم بالا جونگکوک دیدم قشنگ زل زده بود که تا اینکه خم شده با لحن جدی سرد اش بدنم لرزید لب زد ؛ 《_ اوه اوه میبینم کی اینجاست ؟ مونده بودی دعوا منو جیسکا رو تماشا کنی یا نه ؟ داشتی این طرح مزخرف رو میزدی هوم ؟》
چشمام با حرف هاش جوری گرد شده که خودم رو جمع کردم بلند با ایستادنم جونگکوک هم صاف شده با هرچه قدرت تو چشمام بابی شکلش به تیله های مشکی ازش زل زدم مثل لحن خودش لب زدم ؛《+ اوه جئون من هیچ علاقه ای ندارم بیشنم دعوا مزخرف تو با دوست دختر هرزه ات رو گوش بدم جئون بهتر زیاد روی مخم نری حوصله تو امثال تورو ندارم 》
با این حرف ام دیدم جونگکوک پوزخند زده منم که نبوندم پس راه ام کشیدم خواستم برم که دستم کشیده شده به دیوار قفل شدم جونگکوک با سردی به چشمایی کشیده دخترک نگاه کرد لب زد با لحن ترسناک؛《_ اوه درست صحبت کنه راجب از جسیکا هرزه خودتی کیم این بار ازت میگذرم 》جونگکوک حرف لش با سردی کامل زده یه نگاه انداخت تو چشمای کشیدن جولیا بعد راه شو گرفت رفت جولیا افتاد زمین آروم اشگ ریخت کسی خبر نداشت جولیا مخفی یانه عاشق جونگکوک شده بود خودش ام نمی دونست چرا چطور ؟ اون آدمی بود که مرموز بود کسی نمی دونست چطور می تونه احساسات هاش رو مخفی کنه ولی دیگه نباید بزار جونگکوک اینجوریه تخریب اش کنه بلند شده از زمین اشک هاش رو پاک سریع کیف اش رو برداشت از دبیرستان خارج شده براش مهم نبود کلاس بعدی اش رو سریع سوار ماشینش شده شروع کرد به رانندگی همینجوری کل شهر رو با ماشینش می رفت که گوشیش زنگ میخوره...[ادامه دارد]
سلامم اینم از پارت عشق دردناک... نمی دونم قرار آخرش چطور تموم کنم .. ولی آخرش شاد تموم میشه یا غمگین نظرتون چی هوم کدوم شون ؟"
زمان ساعت با دقت طرح ام میکشدم رنگ میکردم که زنگ خورده همه رفتن پایین ولی من موندم نمی دونم چرا ولی حواسم به طراحی ام بود دیدم جونگکوک با دوست دخترش هنوز تو کلاس هستن که دیدم جونگکوک سرش داد زده هل اش داد بعد دوست دختر درام کویین بازی در آورد رفت بیرون حالا من مونده بودم با جونگکوک عالیه ولی به یه ورم گرفتم مترکز شدم طرح زدن که صدای قدم هایی یه شخص می شنیدم که احساس کردم روبرو وایساد سرم آوردم بالا جونگکوک دیدم قشنگ زل زده بود که تا اینکه خم شده با لحن جدی سرد اش بدنم لرزید لب زد ؛ 《_ اوه اوه میبینم کی اینجاست ؟ مونده بودی دعوا منو جیسکا رو تماشا کنی یا نه ؟ داشتی این طرح مزخرف رو میزدی هوم ؟》
چشمام با حرف هاش جوری گرد شده که خودم رو جمع کردم بلند با ایستادنم جونگکوک هم صاف شده با هرچه قدرت تو چشمام بابی شکلش به تیله های مشکی ازش زل زدم مثل لحن خودش لب زدم ؛《+ اوه جئون من هیچ علاقه ای ندارم بیشنم دعوا مزخرف تو با دوست دختر هرزه ات رو گوش بدم جئون بهتر زیاد روی مخم نری حوصله تو امثال تورو ندارم 》
با این حرف ام دیدم جونگکوک پوزخند زده منم که نبوندم پس راه ام کشیدم خواستم برم که دستم کشیده شده به دیوار قفل شدم جونگکوک با سردی به چشمایی کشیده دخترک نگاه کرد لب زد با لحن ترسناک؛《_ اوه درست صحبت کنه راجب از جسیکا هرزه خودتی کیم این بار ازت میگذرم 》جونگکوک حرف لش با سردی کامل زده یه نگاه انداخت تو چشمای کشیدن جولیا بعد راه شو گرفت رفت جولیا افتاد زمین آروم اشگ ریخت کسی خبر نداشت جولیا مخفی یانه عاشق جونگکوک شده بود خودش ام نمی دونست چرا چطور ؟ اون آدمی بود که مرموز بود کسی نمی دونست چطور می تونه احساسات هاش رو مخفی کنه ولی دیگه نباید بزار جونگکوک اینجوریه تخریب اش کنه بلند شده از زمین اشک هاش رو پاک سریع کیف اش رو برداشت از دبیرستان خارج شده براش مهم نبود کلاس بعدی اش رو سریع سوار ماشینش شده شروع کرد به رانندگی همینجوری کل شهر رو با ماشینش می رفت که گوشیش زنگ میخوره...[ادامه دارد]
سلامم اینم از پارت عشق دردناک... نمی دونم قرار آخرش چطور تموم کنم .. ولی آخرش شاد تموم میشه یا غمگین نظرتون چی هوم کدوم شون ؟"
- ۹۶۷
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط