گفتی از ماه آسمان دلت بگو

گفتی از ماه آسمان دلت بگو
گفتم برای اینکه از ماه تمام دلم بگویم
بگذار دمی و درنگی ببینمت
پرده توری را کناری زد
و من دیدمش ...
همان ماه من بود که می خندید
خندیدم و قلم برداشتم و به یادگار
بر روی ستون سنگی نوشتم
موسم اندوه که می رسد
ماه را نگاه کنید …


{ مجتبی معظمی }
دیدگاه ها (۶)

فرشتگان رااز کار و زندگی انداخته ایشب ها تمام شان ،برای تماش...

بازی حکم یادم دادوقتی''تک''باشی حتی از''شاه هم''سرتری.به سلا...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۵ات ویوصبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدمتمام بدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط