عشق بی پایان پارت
عشق بی پایان پارت۳٠
_همین امریکا جایی نرفتیم
: خاله برام لوک بفرس بیام ببینمت
بعد مکالمه انگار خیلی خوشحال بودمو کل حرفای جیمز یادم رفته بود
با خوشحالی رفتم سمت رایا گفتم
_رایا مامان لیا داره میاد ادرس ازم گرف داره میاد
: خیلیم خوب فقط اینجا
_نه دیوونه خونه خودمون
: اها باشه خیلی خوب میشه اگه بیاد حال و هوای تو هم عوض میشه
در همون هین دکتر مهربونی اومد گفت ک
: واای خدا از دست این مامان بی فکر
_خانم دکتر خیلی ورجه وورجه میکنه دیوونم کرد این بچس یا حیوونه
دکتره نیش خندی زد و گفتش
: اشکال نداره
این همسرتونم مرخص شده میتونید ببریدش
_اها
*شب
یه مهمونی مختصر ترتیب دادم واسه اومدن مامان لیا
جیمزم کامل خوب شده بود باز همون بدن تنومندشو داشت
تو حموم داشتم دوش میگرفتم ک صداش در اومد
+میانا زود باش الان میرسناا
اخم کردم و داد متوسطی زدم و گفتم
_الان میام بیرون
اومدم بیرون رو تخت دراز کشیده بود
یه حوله تنم بود ک دور سینه هام و شکمم و باسمنو میگرفت وقتی دیدمش جیغ زدم
_جییییمز بروو بیرونن
نگاهی به سر تا پام انداخت و نیشش باز شد
+وقتی یع داف به تمام معنا جلوم واستاده کجا برم
پاپوشمو در اوردم و پرت کردم سمتش
_میگم بروو چیزی تنم نیس
+عههه بسه دیگ بیا برو لباستو بپوش چی داری نگات کنم
_خب اگ چیزی ندارم بیا برو بیرون چرا وایسادی
پاشد از رو تخت و اومد سمتم
_همین امریکا جایی نرفتیم
: خاله برام لوک بفرس بیام ببینمت
بعد مکالمه انگار خیلی خوشحال بودمو کل حرفای جیمز یادم رفته بود
با خوشحالی رفتم سمت رایا گفتم
_رایا مامان لیا داره میاد ادرس ازم گرف داره میاد
: خیلیم خوب فقط اینجا
_نه دیوونه خونه خودمون
: اها باشه خیلی خوب میشه اگه بیاد حال و هوای تو هم عوض میشه
در همون هین دکتر مهربونی اومد گفت ک
: واای خدا از دست این مامان بی فکر
_خانم دکتر خیلی ورجه وورجه میکنه دیوونم کرد این بچس یا حیوونه
دکتره نیش خندی زد و گفتش
: اشکال نداره
این همسرتونم مرخص شده میتونید ببریدش
_اها
*شب
یه مهمونی مختصر ترتیب دادم واسه اومدن مامان لیا
جیمزم کامل خوب شده بود باز همون بدن تنومندشو داشت
تو حموم داشتم دوش میگرفتم ک صداش در اومد
+میانا زود باش الان میرسناا
اخم کردم و داد متوسطی زدم و گفتم
_الان میام بیرون
اومدم بیرون رو تخت دراز کشیده بود
یه حوله تنم بود ک دور سینه هام و شکمم و باسمنو میگرفت وقتی دیدمش جیغ زدم
_جییییمز بروو بیرونن
نگاهی به سر تا پام انداخت و نیشش باز شد
+وقتی یع داف به تمام معنا جلوم واستاده کجا برم
پاپوشمو در اوردم و پرت کردم سمتش
_میگم بروو چیزی تنم نیس
+عههه بسه دیگ بیا برو لباستو بپوش چی داری نگات کنم
_خب اگ چیزی ندارم بیا برو بیرون چرا وایسادی
پاشد از رو تخت و اومد سمتم
- ۲.۰k
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط