مرا از خواهش چشمان خود سیراب کن دریا

مرا از خواهش چشمان خود سیراب کن دریا
کویر خاطرم را بی قرار آب کن دریا

برایت مرغ دریایی شدم، پرواز من تا توست
مرا در چشم های آبی خود قاب کن دریا

تو آن راز عطشناک سترگ آبی و ... من،موج
دل عاشق ترینم را ببر،بی تاب کن دریا

نگاه ماهی پولک طلایت بی تو بی رویاست
به یک بوسه،به یک لالایی او را خواب کن دریا

ببخشا کفر دل دریایی دریا پرستت را
مرا قربانی "دریا، مرا دریاب" کن دریا

حضور شرجی ات را باز در پیراهنم پر کن
در آغوشم بکش، دلتنگی ام را آب کن دریا

مرا فانوس دریایی کن و بر دامنت بنشان
شب تنهایی ات را قسمت مهتاب کن دریا
دیدگاه ها (۱)

گذشٖتم از تو که ای گل، چو عمر من گذرانی.....

..

من از آن آدمهایی نیستم که وقتی میبینم سر یک نفر به سنگ میخور...

..

ز درد تشنه‌لبیها در این محیط سرابدلی گداخته‌ایم و رسیده‌ایم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط