پارت

پارت ۷

ویو تهیونگ
از اتاقش امدم بیرون و رفتم توی اتاقم یعنی ممکنه اون چیزایی که گفته درست باشه ، باید بفهمم گذشتش چی بوده و از اونجایی که خوابم نمیومد رفتم اتاق کارم و شروع کردم به تحقیق کردن درباره گذشتش با فهمیدن گذشتش بدونه اینکه بفهمم گریم گرفت و وقتی به خودم امدم اشکامو پاک کردم ، واییی خدا چقدر زندگی سختی داشته


ساعت ۶:۲۰ صبح

ویو ات
از خواب بیدار شدم و بله بازم دیر کردم هوففف ولی دیگه استرسی ندارم ، دیگه نگران یا ناراحت نیستم و با آرامش آماده شودم و رفتم پایین من واقعا از مرگ دیگه نمی‌ترسیدم انگار از هیچی دیگه نمیترسیدم چشمام سرد و بی روح شده بود

تهیونگ: میدونیی... ساعت چندهه ( عربده و عصبانی)
ات: بله... میدونم ( سرد و ریلکس)
تهیونگ: پس چرا انقدر دیر کردی هاااان ( عربده)
ات:...دوس داشتم ( ریلکس)

ویو تهیونگ
راستش خیلی تعجب کرده بودم ولی به روی خودم نیاوردم که دیدم امد صداش مثل قبل نبود سرد و بی روح بود صورتشم همینطور ، دیگه نتونستم تحمل کنم و چونشو گرفتم و به خودم نزدیک کردم

تهیونگ:...ببینم دلت میخواد بمیری ( نگاه ترسناک)
ات: اوهوم
تهیونگ: چرا
ات: هه...چرا ؟ چون..دیگه خسته شودم...دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم...میخوای بزن حتا میخوای بهم تجاوز کن اما منو بکش و راحتم کن ( بغض)
تهیونگ: خیلی خوب... ببخشید... آروم باش ( و گرفتش بغلش)

ویو ات
باورم نمیشه ا الان ارباب منو بغل کرد ، بغلش خیلی خوب بود انگار میشود توش قرق شد که.....


حمایت کنین 🥺
چطور بود میدونم چرت شد 😔
دیدگاه ها (۶)

قاتل سادیسمی من 🍸پارت آخرویو اتکه از بغلش درامدمات: ش..شما چ...

ات: هق...هق بابا بسه ( گریه)جونگکوک: خفه شوووو فکر کردی چون ...

۱۸ تایی شدنمون مبارک هووووووووووو 🎉😊💞💃💃💃

ویو اتبدو بدو رفتم توی اتاقم نمیدونم چرا هر کاری میکردم نمیت...

پارت آخرویو اتصبح از خواب بیدار شدم و آماده شودم رفتم پایین ...

#چرا حرف منو باور نمیکنی پارت ⁵⁴ سوار ماشین شودن که نیخواستن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط