کهنه فروش تو کوچمون داد میزد :

کهنه فروش تو کوچمون داد میزد :
چراغ کهنه میخریم
وسایل شکسته میخریم





بی اختیار فریاد زدم
کهنه فروش ، قلب شکسته هم میخری؟؟






با یه لبخند تلخ گفت حرف مفت نزن بابا میام افتابه مسی رو میکنم تو حلقت هااااا!!!
اعصاب نداشت چرا؟؟؟؟!!( :-))( :-))( :-))( :-))( ^_^)( ^_^)( ^_^)( ^_^)
دیدگاه ها (۱)

صدای انفجار هنوز در ساختمان می‌پیچید.مایکی دستم را گرفته بود...

ازدواج اجباری...p⁶(end)موهاش رو گذاشتم پشت گوشش و گفتم:"این ...

#in_your_eyespart_79ویو کوکهمونجوری روی صندلی ته راهرو نشسته...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 9 | چیزی که اسم نداشتروزها یکی پس از دیگری می‌...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مدیر : حالا که اینطوریه اینارو ببین ...

فیک

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟳[ویو ا.ت] نفس عمیقی کشیدم،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط