بگذار که چشمـان تو را وام بگیرم

بگذار که چشمـان تو را وام بگیرم
با دیدن دنیـای تو آرام بگیرم

تر دستی لب های تو را دیدم و باید
از شیوه ی خندیدنت الهام بگیرم

در هر قدمم شوق رسیدن به تو جاری است
می خواهم از این راه سـرانجام بگیرم

من شاعر درباری ام و چشم تو کافی است
تا خیره در آن باشم و انعـام بگیرم

عمری است که در پیچ و خم زندگی ام کاش
یک لحظه در آغوش تو آرام بگیرم
دیدگاه ها (۳)

آخر از عشق خودت پیر هنم بخشیدیگل شدی عطر خوشت را به تنم بخشی...

شیرین شدم امشب نشدی باز تو فرهادای کوهکنم ! نقش مرا برده ای ...

ﺁﻏﻮﺷﺖ " ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭ "ﺁﻏﻮﺵ " ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ ....ﺍﻣﺎ !!!!!!!...ﺩﻟﻢ ﺑ...

هم گلم.هستی و هم گلدان من کاش میبودی شبی مهمان من ای گل زیبا...

پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط