رمان: فراموش شده

رمان: فراموش شده

فصل ۷: فرار و خاکستر
عمارت شروع به سوختن کرد؛ اما نه با آتشِ معمولی، بلکه با آتشِ بنفش. آن‌ها فرار کردند و پشت سرشان را نگاه نکردند. وقتی به مرزِ شهر رسیدند، دیدند که همه‌ی مردمِ شهر در حالِ بیدار شدن هستند، انگار ده سال خوابیده بودند. هیچ‌کس آن‌ها را به یاد نمی‌آورد.

پایان:

آناری، پیتر و آدی، غریبه‌هایی در یک دنیای آشنا شدند. آن‌ها حالا آزاد بودند، اما هر بار که آناری در آینه نگاه می‌کند، هنوز هم می‌بیند که سایه‌اش چند ثانیه دیرتر از خودش حرکت می‌کند… چیزی در آن‌ها تغییر کرده بود که هیچ‌وقت قرار نبود دوباره «انسانِ عادی» باشند.
دیدگاه ها (۰)

رمان: فراموش شدهفصل ۶: نقطه اوج و حقیقتِ نهاییآن‌ها فهمیدند ...

رمان: فراموش شدهفصل ۵: نبرد در زیرزمینآناری، پیتر و آدی به ز...

افسانه ی خون و گل قسمت ۳۳: فرار در میانِ خون و بارانلحظاتِ ...

# 🌑 رقصِ آخرین ماه(#Dance_of_the_Last_Moon)## فصل اول: سایه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط