چشمان من
چشمان من
به دیده او خیره مانده بود
جوشید یاد عشق کهن در نگاه ما
آه، از آن صفای خدایی زبان دل
اشکی ازآن نگاه نخستین گواه ما
ناگاه عشق مرده سر ازسینه بر کشید
آویخت همچو طفل یتیمی به دامنم
آنگاه سر به دامن آن سنگدل گذاشت
آهی کشید از حسرت که این منم
باز آن لهیب شوق وهمان شور و التهاب
باز آن سرود مهر و محبت ولی چه سود
ما هر کدام رفته به دنبال سرنوشت
من دیگر آن نبودم واو دیگر آن نبود
به دیده او خیره مانده بود
جوشید یاد عشق کهن در نگاه ما
آه، از آن صفای خدایی زبان دل
اشکی ازآن نگاه نخستین گواه ما
ناگاه عشق مرده سر ازسینه بر کشید
آویخت همچو طفل یتیمی به دامنم
آنگاه سر به دامن آن سنگدل گذاشت
آهی کشید از حسرت که این منم
باز آن لهیب شوق وهمان شور و التهاب
باز آن سرود مهر و محبت ولی چه سود
ما هر کدام رفته به دنبال سرنوشت
من دیگر آن نبودم واو دیگر آن نبود
- ۷۳۲
- ۱۸ خرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط