در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست 

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست 
می رسم با تو به خانه ، از خیابانی که نیست 
می نشینی رو به رویم خستگی در می کنی 
چای می ریزم برایت ، توی فنجانی که نیست 
باز می خندی وَ می پرسی که : حالت بهتر است ؟ 
باز می خندم که : " خـــــیلی " ... گرچه ... می دانی که نیست ! 
شعر می خوانم برایت واژه ها گل می کنند 
یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست 
چشم می دوزم به چشمت ، می شود آیا کمی 
دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست ؟ 
وقتِ رفتن می شود با بغض می گویم : نرو ... پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست 
می روی و خانه لبریز از نبودت می شود 
باز تنها می شوم با یاد مهمانی که نیست . . . 
رفته ای و بعدِ تو این کار هر روز من است 
باور اینکه نباشی ... کار آسانی که نیست
دیدگاه ها (۳)

قهوه (تلخ) زندگی(تلخ)قهوه خوشمزه است …خوشمزگی اش ،به همان ...

راه کج بود نشد تا به دیارم برسمفال من خوب نیامد که به یارم ب...

برای کفشی کههمیشه پایت را می زندفرقی نمی کندتو راهت را درست ...

ﻏــــﺮﻭﺭﻡ ☜ﯾﻚ☞ﺍﻣﭙــــﺮﺍﻃﻮﺭﻯ♚ﻛﺒﯿـــﺮ♚ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﻫﯿﭻ ﻛَﺲ ﺟ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❼‏«فهمیدم دوستت دارم. همان شبی که با یک حرف ساده...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط