🖤My little girl~»

🖤My little girl~»
🖤دختر کوچولوی من~»

🖤Part ۲۹

نیشخندی زدم و بهش زنگ زدم!

_الو؟

با خوشحالی جوابشو دادم: هنوز نخوابیدی تو!؟؟

گوشیو گذاشتم روی بلندگو و گذاشتمش روی میز...

کتمو درآوردم و به حرفش گوش دادم.
_خب نه... اصلا خوابم نمیبره!

خندیدم: منم اصلا خوابم نمیبره! تو چرا؟

_راستش... نمیدونم... تو چرا نمیخوابی؟

دکمه های لباسمو باز کردم: من... توی فکرتم!

با تعحب گفت: چیی!؟؟

خندیدم: توی فکر تو ام بچه!

⊰⃟𖠇࿐ྀུ༅࿇༅═══════════ـ݂᪶݃ᩚ⊰⃟𖠇࿐ྀུ༅࿇༅
ادامه دارد...

#فیک
#فیک_جونگکوک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_عاشقانه
#رمان
#رمان_عاشقانه
#عاشقانه
دیدگاه ها (۱۵)

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part 30من من کرد: من!؟...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ۲۸یهو گوشیم زنگ خ...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ۲۷از سوالش شوکه ش...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ۱۶هنوز لپاش سرخ ب...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ۲۳شب شده بود... م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط