باید خبر را بی‌خبر باشے بفهمی

باید خبر را بی‌خبر باشے بفهمی
در انتظارش پشت در باشے بفهمی
حال مرا وقتے ڪه در فڪر تو غرقم
از من مگر دیوانه‌تر باشے بفهمی
آیا چه می‌دانے از این خاڪستر سرد؟
در عشق باید شعله‌ور باشے بفهمی
یڪ‌ ـ ‌دو قدم نه... شعر را باید ڪه وقتی
یک عمر با من همسفر باشے بفهمی
بیهوده فرزندم نمی‌خوانم غزل را
حس مرا باید پدر باشے بفهمی
بهتر ڪه با من نیستے هم‌درد، هرچند
تازه نمی‌فهمے اگر باشے بفهمی!
چیزی نمی‌فهمے تو از این داغ‌نامه
حرف مرا باید جگر باشے بفهمی
دیدگاه ها (۱۶)

ای دو چشم مست تو در این حوالی بی نظیرخسته ام ، تنهاترینم ، د...

سخت است هی باشدخیالت، هی نباشی توهی من بسازم عشق را، از هم ب...

روز و شب نام تورا بی پرده نجوا میکنمجسم و جان خسته را بی چان...

شوقِ دیدارِ تو را دارم که بیدارم هنوز ،ماهِ من! هر شب تو را ...

«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما م...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۴"☆ویو هانا☆چند دقیقه گذشت.دیگه گریه نمی‌کردم، ا...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط