،

،
سالها رو به قبله بودم و می‌گفتم
دیگر هیچ کس از من عاشقانه ای نخواهد شنید

امدی
رد شدی
بندِ دلم پاره شد

کاش می فهمیدی چه لذتی دارد
پاره شدنِ طنابِ یک اعدامی







لیلاکردبچه
دیدگاه ها (۶)

ای بکرترین برکه! هلا سوره‌ٔ صافیپرهیز کن از این همه پرهیز اض...

شمس لنگرودی

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانیچون باد سحرگاهم در بی سر و ...

نه از افسانه می ترسم نه از شیطاننه از کفر و نه از ایماننه از...

پارت سیزدهم: انتخابِ سیاهآسانسورِ برج با صدای ناهنجاری تا طب...

محو زیبایی او پارت ۴۲ویو ته رزا داشت به اون دوتا که پایین دا...

کم مونده بود به ترکی بگم دلم برا بودنت تنگ شده که گفتم اره د...

لیلیوم را دوست داشتم،شاید چون شبیه بعضی آدم‌هاست؛زیبا، لطیف ...

آخرش می‌فهمیکه نشانه‌هاهیچ‌وقت به تو دروغ نمی‌گویند.ما هستیم...

«تولدت مبارک عزیزترینم. دلم می‌خواست امروز به جای نوشتن این ...

برده عمارت جئون

پارت دو :عزیزترین دشمن من :ویو جونگ کوک :یونگی اومد داخل ماش...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند روز دیگه هم گذشت صندلی آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط